تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
كشتند ، و گوشت او را خوردند . بلوهر گفت : اى پسر پادشاه چه گمان دارى در چنين حالى اين مرد مضطر آيا بسيار خواهد خورد از بابت گرسنه كه به طعام فراوان رسد يا اندكى خواهد خورد مانند مضطرّى كه به ضرورت لقمه‌اى را خورد ؟ يوذاسف گفت : بلكه اندكى از آن را با نهايت دشوارى خواهد خورد . حكيم گفت : خوردن و آشاميدن من در دنيا به همين نحو است . يوذاسف گفت : اى حكيم بگو اين امرى كه مرا به آن مىخوانى آيا چيزى است كه مردم او را به عقل خود يافته‌اند ، و بر همه چيز اختيار كرده‌اند از براى خود ، يا حق سبحانه و تعالى مردم را به آن خوانده است و اجابت او كرده‌اند ؟ بلوهر گفت : امرى كه تو را به آن دعوت كرده‌ام و مىنمايم از آن بلندتر و لطيف‌تر است كه از اهل زمين ناشى شود ، يا ايشان به عقل خود تدبير آن توانند كرد ؛ زيرا كار اهل دنيا اين است كه مردم را به اعمال دنيا و زينت‌ها و عيش و رفاهيّت و وسعت نعمت و لهو و لعب و خواهشها و لذّتهاى آن بخوانند ، بلكه آنچه من مىگويم امرى است بيگانهء اطوار اهل دنيا ، و دعوتى است آسمانى از جانب حق‌تعالى ظاهر و هويدا ، و هدايتى است به راه راست كه اعمال اهل دنيا را درهم مىشكند ، و مخالف طريقهء ايشان است ، و زشتى و بدى اعمال ايشان را ظاهر مىكند ، و ايشان را از هوا و هوس و خواهش‌هاى خود به عبادت پروردگار خود مىكشاند ، و كسى كه ادراك اين امر نمود خدا او را هدايت نموده است ، اين امر نزد او بسيار ظاهر و روشن است ، و ليكن از غير اهلش مخفى مىدارد و پنهان مىگرداند آن را تا آنكه حق‌تعالى او را ظاهر و هويدا نمايد بعد از پنهانى و خفا ، و دين حق را رفعت بخشد و بلند كند ، و مذهب باطلهء اهل جهل و فساد را پست گرداند ، و بر خاك مذلّت نشاند .