جهت است كه ما به حق سزاوارتريم از آن جماعت .
باز بلوهر بر سر سخن آمد و گفت : بر زبان آن جماعت جارى نمىشود امرى از امور دين ، و ترك دنيا ، و دعوت مردم به سوى خدا ، مگر آنكه فراگرفتهاند آنها را از اهل حق ، چنانچه ما از ايشان اخذ كردهايم ، و ليكن فرق در ميان ما و ايشان آن است كه ايشان بدعتها در دين احداث كردهاند ، و طالب دنيا شدهاند ، و دل بر اعتبارات آن بستهاند .
و تفصيل اين حال و حقيقت اين مقال آن است كه سنّت الهى چنين جارى بوده كه پيغمبران به سوى خلق مىفرستاده ، و در هر قرنى از قرنهاى گذشته به زبانهاى مختلف كه خلايق را به دين حق دعوت مىنمودند ، و چون دين ايشان رواج مىگرفت ، و اهل حق به ايشان مىگرويدند ، و همه بر يك امر مستقيم مىشدند ، راه حق واضح بود ، و دين و شريعت آن پيغمبر در ميان ايشان ظاهر بود ، و هيچگونه اختلاف و نزاع در ميان ايشان نبود ، و چون آن پيغمبر رسالتهاى پروردگار خود را تمام به خلق مىرسانيد ، و حجّت الهى را بر ايشان تمام مىكرد ، و معالم دين و احكام شريعت را براى ايشان برپا مىداشت و ظاهر مىكرد ، و اجل آن پيغمبر منتهى مىشد ، حقتعالى او را به جوار رحمت خويش مىبرد .
و اندك زمانى بعد از رحلت آن پيغمبر امّت او بر طريقهء او مىماندند ، و دين او را تغيير نمىدادند ، و بعد از مدّتى مردم تابع شهوتهاى نفسانى گرديده بدعتها در آن دين احداث مىكردند ، و اهل جهالت بر اهل علم غالب مىشدند ، و عالم فاضل كاملى كه در ميان ايشان بود از خوف و بيم و ضرر اهل جهل خود را پنهان مىكرد ، و علم خود را ظاهر نمىكرد ، و چنان بود كه نامش را مىدانستند و به منزل و مأوايش پى نمىبردند ، و قليلى از ايشان كه در ميان مردم بودن اهل جهل و باطل ايشان را سبك مىشمردند ، و به اين سبب روز به روز علم پنهان ، مىشد ، و جهل ظاهر
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣٦