تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
پرسيدى از امر آخرت امّيد دارم كه آنچه را اندك يا بى در اين دنيا بسيار يا بى در آخرت . يوذاسف گفت : گمان مىبرم آن جماعتى كه پدرم ايشان را به آتش سوزاند ، و از بلاد خود اخراج كرد اصحاب و ياران تو بودند ، و طريقهء تو را داشتند ؟ گفت : بلى ، يوذاسف گفت : شنيدم كه جميع مردم اتّفاق كرده بودند بر عداوت و مذمّت ايشان ؟ بلوهر گفت : چنين بود ، يوذاسف گفت : سبب چه بود اى حكيم ؟ بلوهر گفت : امّا آنچه گفتى در بدگوئى مردم نسبت به ايشان ، چه توانند گفت در باب جماعتى كه راست گويند و دروغ نگويند ، و دانا باشند و جاهل نباشند ، و آزار ايشان به مردم نرسد ، و نماز بسيار كنند ، و خواب كم كنند ، و روزه گيرند و افطار كم كنند ، و به انواع بلاها مبتلا شوند و صبر نمايند ، و تفكّر نمايند در احوال دنيا و عبرت گيرند ، و دل به مال و اهل نبسته باشند ، و طمع در مال و اهل مردم نداشته باشند . يوذاسف گفت : چگونه اهل دنيا در عداوت ايشان متّفق شدند ؟ و حال آنكه در ميان خود كمال اختلاف و نزاع دارند . بلوهر گفت : مثل ايشان در اين باب مثل سگى چند است مختلف و رنگارنگ ، كه بر مردارى جمع شده باشند براى خوردن آن مردار ، و بر روى يكديگر فرياد مىكنند ، و بر يكديگر زنند ، و در اين هنگام مردى به نزديك ايشان رسد ، سگها همگى دست از نزاع برمىدارند و متّفق مىشوند ، و بر آن مرد حمله مىآورند ، و بر روى او مىجهند و فرياد مىكنند ، با آنكه آن شخص را با مردار ايشان كارى نيست ، و با ايشان منازعه‌اى در آن جيفه ندارد ، و ليكن چون آن مرد را غريب و بىگانه ديدند از او وحشت مىكنند ، و با يكديگر انس و الفت مىگيرند ، و با يكديگر اتّفاق مىكنند هرچند بيشتر در ميان خود نزاع و اختلاف داشتند .