تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
مىگرديد ، و هرچند قرنها بيشتر مىگذشت بعد از عهد آن پيغمبر جهالت زياده مىشد تا به حدّى كه مردم به غير جهل راهى نداشتند ، و جهّال غالب مىشدند ، و علما كمتر و مخفى مىشدند . پس معالم دين الهى و احكام شريعت آن رسول را تغيير مىدادند ، و از جادّهء شريعت منحرف مىگرديدند ، و با اين حال دست از كتاب و دين برنمىداشتند ، و اقرار به كتاب الهى مىنمودند ، امّا به تأويلات باطله موافق غرضهاى خود معانى آن را تعريف مىكردند ، و اصل دين را دعوى و حقيقت آن را ترك مىنمودند ، و احكام شريعت را ضايع مىكردند ، به اين سبب پيوسته اختلاف در ميان اهل هر دين بهم رسيده است . پس هر صفتى و عبادتى كه پيغمبران آورده‌اند در اصل آن ما با آن جماعت موافقت داريم ، و ليكن در كيفيّت و احكام و سيرت آن با آنها مخالفيم ، و در هر امرى كه مخالفت ما نموده‌اند ما را بر ايشان حجّتهاى واضح هست ، و بر بطلان طريقهء ايشان گواهان عادل داريم از كتابهائى كه خدا فرستاده است و دست ايشان است ، پس هريك از ايشان كه به حكمتى متكلّم مىشود آن حجّت ماست بر ايشان ، و آنچه از آثار دين و كلمات حكمت بيان مىكنند گواه ماست بر بطلان ايشان ؛ زيرا آن صفات همه موافق سيرت و صفت و طريقهء ماست ، و مخالف آداب و طريقهء ايشان است ؛ پس از كتاب الهى نمىدانند مگر لفظى را ، و از ياد خدا نمىدانند مگر اسمى را ، و حقيقت دين را نمىدانند كه آن را برپا توانند داشت . يوذاسف گفت : چرا پيغمبران در بعضى زمانها مبعوث مىشوند ، و در بعضى زمانها مبعوث نمىشوند ؟ و چرا در هر عصرى پيغمبر نمىباشد ؟ بلوهر گفت : مثل اين مثل پادشاهى است كه زمين خرابى داشته باشد كه هيچ آبادانى در آن نباشد ، و ارادهء تعمير و آبادانى آن زمين نمايد ، و مرد كاردان ساعى