من از تو ، ليكن از تو نزد من دو جامه هست كه از آن منتفع نمىتوان شد ، شايد آن دو جامه را به تو دهم .
پس آن مر پناه برد به رفيق دوّم ، و گفت : بر تو معلوم است مكرمت و ملاطفت من نسبت به تو ، و پيوسته مسرّت و شادى تو را طلب مىنمودم ، و امروز روز احتياج من است به تو نزد تو ، چه نفع هست براى من ؟ آن رفيق گفت : آنقدر به كار خود گرفتارم كه به تو نمىتوانم پرداخت ، خود فكرى از براى خود بكن ، و بدان كه آشنائى ميان من و تو بريده شد ، و الحال طريقهء من غير طريقهء توست ، شايد كه من گامى چند با تو رفاقت كنم كه نفعى از آن به تو عايد نگردد ، و بعد از آن برگردم و مشغول امرى چند شوم كه به آنها اهتمام بيش از تو دارم .
پس پناه برد به رفيق سوّم كه به او جفا مىكرد ، و او را حقير مىشمرد ، و به او التفات نداشت در ايّام وسعت و راحت ، به او گفت كه : من بسى از تو شرمنده و منفعلم ، و ليكن احتياج و اضطرار مرا به سوى تو آورده است ، آيا در اين روز چه نفع به من مىرسانى ؟ گفت : همراهى و محافظت تو مىنمايم ، و از تو غافل نمىباشم ، پس بشارت باد تو را و چشمت روشن باد كه من مصاحبىام كه تو را فرونمىگذارم ، و دلگير مباش از تقصيراتى كه در باب احسان و ملاطفت من كردهاى ، به درستى كه آنچه از تو به من عايد شده است براى تو ضبط نمودهام ، بلكه به همين راضى نشده تجارت از براى تو كردهام ، و نفعهاى بسيار بهم رسانيدهام ، اكنون چندين برابر آنچه به من دادهاى از براى تو نزد من موجود است ، بشارت باد تو را كه امّيد دارم كه آنچه نزد من است از تو باعث رضاى پادشاه گردد از تو در اين روز ، و باعث خلاصى تو شود از اين بليّهء عظيم كه تو را پيشآمده است ، پس آن مرد چون احوال آن رفيقان را مشاهده نمود گفت : نمىدانم بر كدام يك از اين دو امر حسرت بيشتر خورم ، بر تقصيرى كه در باب رفيق نيك كردهام ، يا به رنج و مشقّتى كه در كار رفيق بد بردهام ،
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 528
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٢٨