و بيگانگان انس نگيرى ، و به پادشاهى چند روزه فريب نخورى ، و من آنكس باشم كه براى دانستن صلاح خود طلب كرده باشى ، و من تو را راهنمائى مىكنم ، و احوال دنيا و اهل آن را به تو مىشناسانم ، و تو را مدد و اعانت مىكنم .
يوذاسف گفت : راست گفتى اى حكيم ، به درستى كه من همان پادشاه غريبم ، و تو آن كسى كه من پيوسته در طلب او بودم ، پس وصف كن از براى من احوال آخرت را كه به جان خود سوگند مىخورم آنچه در باب دنيا گفتى محض صدق و واقع است ، و من نيز از احوال دنيا امرى چند مشاهده كردهام كه دانستهام زوال و فناى او را ، و ترك آن در خاطرم قرار گرفته ، و در نظرم بسيار حقير و بىقدر شده است .
بلوهر گفت : اى پسر پادشاه ترك دنيا كليد درهاى سعادت آخرت است ، پس هركه طلب آخرت نمايد ، و درش را كه ترك دنياست بيابد ، به زودى پادشاهى آن نشأه را مىيابد ، و چگونه زهد نورزى در دنيا و حال آنكه حقتعالى عقلى چنين به تو كرامت كرده است ، و مىبينى كه دنيا هرچند بسيار باشد ، جمع كردن آن براى اين بدنهاى فانى است ، و بدن نه ثبات دارد و نه قوام ، و هيچ ضررى را از خود دفع نمىتواند كرد ، و گرمى آن را مىگدازد ، و برودت آن را منجمد مىسازد ، و بادهاى سموم آن را از هم مىپاشد ، و آب غرقش مىكند ، و آفتاب مىسوزاندش ، و هوا به تحليلش مىبرد ، و جانوران درنده او را مىدرند ، و مرغان آن را به منقار سوراخ مىكنند ، و به آهن بريده مىشود ، و به صدمهها درهم مىشكند ، و قطعنظر از عوارض خارجى معجونى است مركّب از بيماريها و دردها و المها و مرضها ، و در گرو اين بلاها و منتظر آنهاست ، و پيوسته از آنها ترسان است ، و سلامتى خود را به احتمال مىداند ، و ايضا به هفت آفت قرين است كه از آنها خلاصى ندارد هيچ بدنى ، يعنى گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما و درد و ترس و مرگ ، و امّا آنچه
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 530
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣٠