هنگام آن شود كه به آن عمل نمايد خار و خاشاك شهوات و خواهشهاى نفسانى او را مانع گردد از عمل نمودن به آن حكمت ، آن حكمت را باطل نمايند ، و امّا آنچه سالم ماند به بار آمد ، مثل سخنى است كه عقل آن را دريابد و حافظه آن را ضبط نمايد ، و عزم نيكو آن را جارى ساخته به عمل آورد ، و اين در وقتى مىشود كه ريشه شهوات و خواهشها و صفات ذميمه را از دل بركنده باشد ، و مصفّا كرده باشد نفس خود را از بديها .
يوذاسف گفت : اى حكيم من امّيد دارم آن تخم حكمتى كه در دل من كشتى از آن قسمى باشد كه نمو كند ، و سالم باشد ، و نفع دهد ، و آفت نداشته باشد ، پس مثلى براى دنيا و فريب خوردن اهل دنيا بيان فرما .
بلوهر گفت : شنيدهام كه مردى را فيل مستى در قبا بود ، و از آن مىگريخت ، و فيل از پى او مىشتافت تا آنكه نزديك به او رسيد ، آن مرد مضطر شد و خود را در چاهى آويخت ، و دو شاخ در كنار آن چاه روئيده بود در آنجا چنگ زد ، و پاهاى او بر سر مارى چند واقع شد كه در ميان آن چاه سر برآورده بودند ، و چون به آن دو شاخ نظر كرد ديد دو موش بزرگ مشغولند به كندن ريشههاى آن دو شاخ يكى سفيد و ديگرى سياه ، و چون نظر به زير پاى خود كرد ديد چهار افعى از سوراخهاى خود سر بيرون كردهاند ، و چون نظر به قعر چاه انداخت ديد اژدهائى دهان گشاده است كه چون در چاه افتد او را فروبرد ، چون سر بالا كرد ديد سر آن دو شاخ اندكى از عسل آلوده است ، پس مشغول شد به ليسيدن آن عسل ، و لذّت و شيرينى آن عسل او را غافل كرد از آن مارها كه نمىداند چه وقت او را خواهند گزيد ، و از فكر آن اژدها كه نمىداند حال او چون خواهد بود وقتى كه در كام او افتد .
امّا آن چاه دنياست كه پر است از آفتها و بلاها و مصيبتها ، و آن دو شاخ عمر آدمى است ، و آن دو موش شب و روزند كه عمر آدمى را از بيخ مىكنند و فانى مىكنند ،
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 526
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٢٦