تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
ناصح و خيرخواه ايشانم ، و نفاق در ميان من و ايشان نيست ، به من راست مىگويند ، و من به ايشان راست مىگويم ، و دروغ در ميان ما نمىباشد ، يارى يكديگر مىكنيم ، و دشمنى در ميان ما نيست ، و در بلاها يكديگر را فرونمىگذاريم ، طلب مىنمايد خير و خوبى را اگر من با ايشان طلب نمايم . خوف ندارند كه من بر ايشان غلبه كنم ، و خير ايشان را از ايشان بازگيرم ، و به تنهائى متصرّف شوم ، بلكه آن خير به همه مىرسد بىآنكه از ديگرى كم شود ، و آن خير و سعادت اخروى است ، و به اين سبب در ميان ما و ايشان فسادى و نزاعى و حسدى نيست ، ايشان براى من كار مىكنند ، و من براى ايشان كار مىكنم ، به سبب اخوّت و برادرى ايمانى كه هرگز بر طرف شدن ندارد ، و اين يارى از ميان ما هرگز زايل نمىشود ، و اگر من گمراه شوم هدايتم مىكنند ، و اگر نابينا شوم ديدهء مرا نور مىبخشند ، و اگر دشمنى قصد من كند حصار منند ، و اگر تيرى به سوى من آيد سپر من مىشوند ، و يارىدهندگان منند اگر از دشمنى ترسم ، من و ايشان در فكر خانه و مسكن نيستيم ، و خواهش آن را از دل بدر كرده‌ايم ، و ذخيره‌ها و اسباب دنيا را ترك كرده‌ايم ، و براى اهل دنيا گذاشته‌ايم ، پس در كثرت مال با كسى نزاع نمىكنيم ، و بر يكديگر ظلم نمىكنيم ، و دشمنى و حسد و عداوت كه لازم دنياست از ميان ما برخاسته است . پس اين جماعتند اى پادشاه اهل و برادران و خويشان و دوستان من ، كه دوست مىداريم ايشان را ، و از ديگران قطع كرده‌ام و با ايشان پيوند كرده‌ام ، و ترك كرده‌ام جماعتى را كه به چشم جادو رسيده به ايشان نظر مىكردم ، و چون ايشان را شناختم سلامتى جستم در ترك ايشان ، اى پادشاه اين است حقيقت دنيائى كه خبر دادم تو را ، و اين است حسب و نسب دنيا ، و عاقبتش آن است كه شنيدى ، چون دنيا را به اين اوصاف شناختم ترك آن كردم ، و شناختم امر اصيل باقى را كه
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 511 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي