از امور خوش آيندهء دنيا ، و دست از اسباب دنيا ، پس به زودى مرگ درمىرسد ، و دست خالى مىماند ، و ديده خشك مىشود و گذشتنى مىگذرد ، و باطلشدنى باطل مىشود ، و هلاك مىشود آنچه هلاك مىشود ، و دنيا جمعى را هلاك كرد ، ديگران را به عوض ايشان مىگيرد ، و به هركس بدل هركسى راضى مىشود ، و از رفتن كسى پروا ندارد ، و گروهى را در خانههاى گروهى جا مىدهد ، و واماندهء جمعى را به جمعى مىخوراند ، و اراذل را به جاى افاضل ، و عاجزان را در مكان عقلا مىنشاند ، و گروهى را از تنگى عيش به فراخى نعمت مىكشاند ، و از پيادهروى بر مركب مىنشاند ، و از شدّت به نعمت ، و از تعب به استراحت مىرساند ، پس چون ايشان را غرق اين نعمتها و راحتها كرد منقلب مىسازد احوال ايشان را ، و لباس نعمت را از ايشان مىكند ، و قوّت ايشان را به عجز مبدّل مىگرداند ، و ايشان را به نهايت بدحالى و فقر و احتياج مبتلا مىكند .
و امّا آنچه گفتى اى پادشاه در ضايع كردن من اهل خود را و ترك كردن ايشان ، خطا گفتى ، من ضايع نكردم اهل خود را ، و ترك ايشان نكردهام ، بلكه پيوند كردهام با ايشان ، و از هر چيز بريدهام براى ايشان ، و ليكن مدّتى بر ديدهء من پردهء غفلت آويخته بود ، و گويا ديدهء مرا به سحر و جادو بسته بودند ، اهل و غريب را از يكديگر نمىشناختم ، و دوست و دشمن خود را نمىدانستم ، پس چون پردهء سحر از پيش چشم من برخاست ، و ديدهء من صحيح و بينا شد ، تميز كردم ميان دوست و دشمن و يار و بيگانه .
و دانستم آنهائى را كه اهل و دوست و برادر و آشنا مىشمردم ، جانوران درندهاى بودند كه همگى در مقام اضرار من بودند ، و همّت ايشان بر دريدن و خوردن من مصروف بود ، و ليكن مراتب ايشان مختلف بود در ضرر رسانيدن به حسب اختلاف قوّت و ضعف ، بعضى مانند شير بودند در تندى و شدّت ، و بعضى
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 509
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠٩