تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
مىكنند با آن در وعده و آن خلف وعده مىكند ، كج است با آن كسى كه با آن راست است ، بازىكننده است با كسى كه مطمئن خاطر است به آن . در اثناى اينكه طعام و غذا مىدهد كسى را ناگاه او را طعمه ديگرى مىكند ، و در هنگامى كه او را خدمت مىكند ناگاه او را خادم ديگران مىگرداند ، و در اثناى اينكه مىخنداند او را ناگاه بر او مىخندد ، و در زمانى كه او را بر ديگران شماتت مىفرمايد ناگاه بر او شماتت مىكند ، و در اثناى آنكه او را بر ديگران مىگرياند ناگاه ديگران را بر او مىگرياند ، گاه دستش را به عطا مىگشايد ، و گاهى به سؤال ، و در عين عزّت ذليل مىكند ، و در هنگامى كه او را مكرّم دارد به اهانت و مذلّت مىرساند ، و در اثناى بزرگى حقير مىشمارد ، و در اثناى رفعت به پستى مىاندازد ، و بعد از اندك فرمان‌بردارى نافرمانى مىكند ، و بعد از سرور به حزن مىافكند ، و بعد از سيرى به گرسنگى مبتلا مىكند ، و در اثناى زندگى مىميراند . پس اف باد بر خانه‌اى كه حالش اين ، و كردارش بدين منوال بوده باشد ، صبحگاه تاج سرورى بر سر شخصى مىگذارد ، شبان‌گاه روى او را بر خاك مذلّت مىمالد ، صبح دستش را به دست‌رنج طلا زينت مىدهد ، و شام دستش را دربند مىكشد ، صبح بر تخت پادشاهيش مىنشاند ، و عصر به زندانش مىكشاند ، شب فرشى مخمل برايش مىگستراند ، و روز بر خاك خواريش مىنشاند ، در اوّل روز آلات لهو و لعب برايش مهيّا مىكند ، و در آخر روز نوحه‌گران را به نوحه‌اش مىدارد ، شب او را به حالى مىدارد كه اهلش به او تقرّب مىجويند ، و در روز او را به محنتى مىافكند كه اهلش از آن گريزان مىشوند ، بامداد او را خوشبو مىدارد ، و شبان‌گاه او را جيفهء گنديده مىگرداند . پس آدمى در دنيا پيوسته در ترس از سطوتها و قهرهاى آن است ، و از بلاها و فتنه‌هاى آن نجات ندارد ، و برخوردار مىگرداند نفس از چيزهاى تازهء دنيا ، و چشم