تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
كردم حيات دنيا را مرگ يافتم ، و توان‌گرى دنيا را درويشى ديدم ، و شادى دنيا را اندوه دانستم ، و صحّت دنيا را بيمارى شناختم ، و قوّت دنيا را ضعف ، و عزّت دنيا را خوارى ديدم ، و چگونه حيات آن مرگ نباشد و حال آنكه زندگانى براى مردن است ، و آدمى در زندگانى يقين به مردن دارد ، و بىاعتماد است به زندگى ، و پيوسته مترصد رحلت است ، و چگونه توان‌گرى دنيا فقر نباشد و حال آنكه آنچه در دنيا براى آدمى حاصل مىشود براى اصلاح به چيز ديگر محتاج مىشود ، بلكه احتياج به چيزهاى بسيار پيدا مىكند كه براى آن چيز اوّل ناچار است از آنها ، مثل آنكه آدمى براى سوارى به چهارپائى محتاج مىشود ، پس چون تحصيل آن نمود محتاج مىشود به علف و به مهتر و طويله و يراق ضرورى آن چهارپا ، و به‌سبب هريك از اينها به چندين چيز ديگر محتاج مىشود . پس كجا به نهايت مىرسد حاجت كسى كه بر اين حال باشد ، و چگونه شادى دنيا اندوه نباشد و حال آنكه چشم هركس را به حصول مطلبى روشن گردانيد ، در كمين او است كه چندين برابر آن خوشحالى اندوه و غم به او برساند ، چنانچه اگر كسى به وجود فرزندى شاد شود ، و آنچه انديشه مىبرد از اندوه در مرگ آن فرزند و بيمارى او و پراكندگى احوال او ، چندين برابر شادى است كه به او رسيده است به سبب وجود او ، و اگر به مالى خوشحال شود ، از بيم تلف آن مال اندوه بر او راه مىيابد زياده از آن سرورى كه به آن مال به هم رسانيده است . پس هرگاه حال دنيا چنين باشد ، سزاوارترين مردم به ترك دنيا كسى است كه شناخته باشد دنيا را بر اين حال ، و چگونه تندرستى در دنيا بيمارى نباشد ، و حال آنكه تندرستى در دنيا اخلاط اربعه است ، و صحيح‌ترين اخلاط و دخيل‌ترين آنها در حيات خون است ، و در هنگامى كه آن قوىتر است ، و اعتماد آدمى بر آن بيشتر است ، سزاوارتر است آدمى را از آن به مرگ ناگهان و ورم گلو و طاعون و خوره و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 506 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي