ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ
« 1 » ترجمهاش اين است : اين گمان بدى است كه به پروردگار خود داريد شما را هلاك كرد ، پس صبح كرديد از جملهء زيانكاران « 2 » .
ثمرهء دوّم در بيان بعضى از قصص خائفان كه ذكر احوال ايشان موجب تنبه مؤمنان است
قصّهء اوّل : كلينى به سند معتبر از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام روايت كرده است : مردى با زنش در كشتى سوار شدند ، و كشتى ايشان شكست ، و جميع اهل آن كشتى غرق شدند ، مگر زن آن مرد كه بر تختهاى بند شد ، و به جزيرهاى از جزاير بحر افتاد ، و در آن جزيره مرد راهزن فاسقى بود كه از هيچ فسقى نمىگذشت ، چون نظرش بر آن زن افتاد ، گفت : تو از انسى يا از جن ؟ گفت : از انسم ، ديگر با آن زن سخن نگفت و بر او چسبيد ، و به هيئت مجامعت درآمد ، چون متوجّه آن عمل قبيح شد ، ديد كه آن زن اضطراب مىكند و مىلرزد ، پرسيد چرا اضطراب مىكنى ، اشاره به آسمان كرد كه از خداوند خود مىترسم ، پرسيد هرگز مثل اين كار كردهاى ؟ گفت : نه به عزّت خدا قسم هرگز زنا نكردهام ، مرد گفت : تو هرگز چنين كارى نكردهاى چنين از خدا مىترسى ، و حالآنكه من تو را به جبر بر اين كار داشتهام ، پس من اولايم به ترسيدن و سزاوارترم به خائف بودن .
هامش
( 1 ) سورهء فصّلت : 23 .
( 2 ) بحار الانوار 70 / 384 - 385 ح 42 .