مىشود ، و آن به علّت مرضى است كه در بدن ايشان حاصل مىشود ، و آن را به تنقيه جلاب « 1 » و ترك آن بدعتها ، و خوردن دواهاى مقوّى علاج مىبايد كرد ، و در زنان جمعى كه به اعتبار بيماريها مزاجشان ضعيف مىشود اين حالات مىباشد ، امّا فرقى كه هست آن است كه آنها كمال نمىدانند ، و معالجه مىكنند ، و اينها كمال مىدانند و سعى در زيادتيش مىكنند .
و يك قسم ديگر آن است كه : مبدأش اختيارى ايشان است ، و آخر بىاختيار مىشوند ؛ زيرا گريه را در آدمى براى اين مقرّر كردهاند كه اگر حزنى يا شوقى در آدمى زيادتى كند به آن دفع كند ، چنانچه بندگان در مقام مناجات و راز گفتن با قاضى الحاجات اين طريقه دارند و گاه است كه شورى و شوقى دارند كه از اوّل شب تا صباح زارى مىكنند ، و هيچ اين حالات ايشان را رو نمىدهد ؛ زيرا چون به راه بندگى درست رفتهاند شيطان بر ايشان دست ندارد ، و از ائمّهء ما صلوات اللّه عليهم اين طريقه را نقل كردهاند ، و امّا اين جماعت مىگويند : گريه كار پيرهزنان است ، و كمال نيست ، و خود را از گريه منع مىكنند ، و خود را به دست شوق و خيالات مىدهند تا بيهوش مىشوند ، و حركات از ايشان صادر مىشود ، و آخر علاجش را به گريه مىكنند ، و اگر اوّل خود را به گريه دهند به آنجا منتهى نمىشود .
چنانچه كلينى و ابن بابويه به سند معتبر از جابر روايت كردهاند كه : به حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام گفتم : جمعى هستند كه هرگاه چيزى از قرآن را ياد كردند يا كسى بر ايشان خواند بيهوش مىشوند ، و چنين مىنمايند كه اگر كسى دست و پاى ايشان را ببرد خبر نمىشوند ، حضرت فرمود : سبحان اللّه اين از شيطان است ، خدا ايشان را به اين امر نفرموده است ، چيزى كه به آن مأمور شدهاند و به كار ايشان
هامش
( 1 ) جلاب معرّب گلاب ، عرقى كه از گل مىگيرند .