رسيده باشد ، و اينكه مىگويند دربان حضرت بوده است البتّه غلط است ؛ زيرا جميع خدمتكاران و ملازمان آن حضرت از سنّى و شيعه در كتابهاى رجال ما ضبط شده ، و سنّيان متعصّبى كه به خدمت آن حضرت تردّد داشتهاند ، و روايت حديث مىكردهاند ، نامشان را ذكر كردهاند ، اگر اين مرد دربان آن حضرت مىبود ، البتّه نقل مىكردند .
دوّم : آنكه پير طريقت او را در تذكرهها داود طابى نقل كردهاند ، و احوال او معلوم است كه از متعصّبين اهل سنّت بوده است ، و هرگز توسّلى به خدمت ائمّه نداشته است .
سوّم : سندى كه به اعتقاد ايشان به او منتهى مىشود ، در اين باب جمعى در آن سند هستند كه اگر قبايح اعتقادات و اعمال آنها را ذكر كنيم مناسب نيست ، مانند سيّد محمّد نوربخش ، كه معلوم است از كتب صوفيّه كه دعوى كرد كه من مهدى صاحبالزمانم ، و گفت : اتّفاق اهل دل بر اين شده است ، و غير از جماعتى كه هميشه به تعصّبات و بدعتها معروفند .
چهارم : آنكه از مشايخ ايشان شنيدهام ذكر خفى انواع مختلفه دارد ، كه هر طايفهاى به يك نحوى آن را از پيران خود اخذ كردهاند ، و اگر منقول باشد يكى از آنها منقول خواهد بود .
پنجم : آنكه چنين عبادتى را كه بهترين عبادات مىدانند و مىگويند پيش از نماز از آن قرب حاصل مىشود ، چرا ائمّه فقط به معروف كرخى مىگفتند ، و به يك كس ديگر از اصحاب نمىگفتند ، و اگر مىگوئيد كه ديگران قابل نبودهاند ، هرگاه در ميان صد هزار كس از اصحاب حضرت امام رضا عليه السّلام همين يك معروف قابل بود ، و بزرگان اصحاب قابل نبودند ، پس چرا به هر لرى تعليم مىنمائيد .
ششم : آنكه هرگاه چنين سرّى را معروف قابل بود ، و سلمان و ابو ذر قابل
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣١