مىگوئيد اسراف شمرده است ، و در بسيار جائى از قرآن فرموده است ، خدا اسرافكنندگان را دوست نمىدارد ، پس خدا مردم را از اسراف و تقتير هر دو نهى فرموده است و به ميانهروى امر كرده است .
پس نبايد جميع آنچه دارد بدهد و بعد دعا كند كه خدا او را روزى دهد ، خدا دعايش را مستجاب نكند ، موافق حديثى كه از پيغمبر رسيده است : چند صنف از امّت من دعاى ايشان مستجاب نمىشود ، كسى كه بر پدر و مادر خود نفرين كند ، و كسى كه به قرض بدهد ، و بر او گواهى نگيرد ، چون مقروض انكار كند بر او نفرين كند ، و كسى كه بر زن خود نفرين كند ، و خدا طلاق را به دست او گذاشته ، و كسى كه در خانهء خود بنشيند و دعا كند خداوندا مرا روزى بده و به طلب روزى بيرون نرود ، خداوند عالميان مىفرمايد : اى بندهء من تو را راه دادهام به طلب روزى ، و حركت كردن در زمين ، و اعضا و جوارح صحيح به تو دادهام ، بايست كه براى متابعت فرمودهء من طلب مىكردى ، اگر مصلحت مىدانستم در روزى تو وسعت مىدادم ، و اگر صلاح مىدانستم روزى بر تو تنگ مىكردم ، و تو نزد من معذور بودى .
و كسى كه خدا او را مال بسيارى روزى كند ، و او همه را صرف نمايد ، و دعا كند كه پروردگارا مرا روزى بده ، حقتعالى در جواب او مىفرمايد : من روزى فراخ به تو دادم ، چرا ميانهروى نكردى و اسراف نمودى ؟ و حال آنكه تو را از اسراف نهى كرده بودم ، و كسى كه نفرين بر خويشان كند .
پس خدا پيغمبر خود را تعليم فرمود كه چگونه انفاق نمايد ، به اين سبب كه روزى نزد آن حضرت يك اوقيهء طلا كه چهل مثقال باشد به هم رسيد ، و پيش از شب همه را تصدّق فرمودند ، و چون صبح شد هيچچيز نزد آن حضرت حاضر نبود ، سائلى آمد و سؤال كرد ، چون حضرت چيزى نداشتند كه به او بدهند ،
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩١