وارد مىشد ، يكى از آنها را مىكشت ، و اگر مىديد كه جماعتى كه با او بر سر يك آب مىبودند فقيرند ، از شتران و گوسفندان آنقدر مىكشت كه آن جماعت را كافى باشد ، و از براى خود مثل حصّهء يكى از ايشان برمىداشت ، و از اين دو بزرگ كى زاهدتر است ، و حال آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در شأن ايشان فرمود آنچه فرمود ، و با آن زهد چنين نكردند كه همه چيز را بدهند و فقير بمانند .
و بدانيد اى گروه كه من از پدرم شنيدم از پدران خود روايت مىكرد كه ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در روزى فرمود : از هيچچيز آنقدر تعجّب نمىكنم كه از حال مؤمن تعجّب دارم ، اگر در دنيا بدنش را به مقراضها ببرند از براى او خير است ، و اگر پادشاه مشرق و مغرب عالم شود براى او خير است ، و هرچه خدا نسبت به او مىكند از براى او خير است .
پس حضرت صادق عليه السّلام بعد از چند حجّت ديگر فرمودند : بدانيد كه بدمذهبى اختيار كردهايد ، و مردم را به آن مىخوانيد ، بهسبب جهل به كتاب خدا و سنّت پيغمبر و احاديث آن حضرت كه قرآن تصديق آنها مىكند ، و آن احاديث را رد مىكند به جهالت ، و نظر در غرايب قرآن نمىتوانيد كرد ، و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى قرآن را نمىدانيد .
اى گروه چرا در حال حضرت سليمان نظر نمىكنيد ، كه پادشاهى طلبيد از خدا كه از براى كسى بعد از او سزاوار نباشد ، و خدا به او كرامت فرمود ، و حق مىگفت و عمل به حق مىكرد ، و خدا و هيچيك از مؤمنان او را عيب بر اين امر نكردند ، و پيش از او داود پيغمبر آن پادشاهى و سلطنت داشت ، و يوسف پادشاهى مصر را تا يمن داشت ، و عمل به حق مىكرد ، و هيچكس او را مذمّت نكرد ، و ذو القرنين بندهاى بود كه خدا را دوست مىداشت ، و خدا او را دوست مىداشت ، و اسباب را براى او ميسّر گردانيد ، و پادشاهى مشرق و مغرب را به او داد ، و حق مىگفت و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩٣