مىكنم ، پرسيد گريهء تو چون است ؟ گفت : آنقدر مىگريم كه از روى من جارى مىشود ، آن عالم به عابد گفت : اگر خنده كرده بودى و الحال ترسان بودى بهتر بود از گريهاى كه باعث اعتماد و اعتقاد تو به عبادت شده است ؛ زيرا عبادت كسى كه بر عبادت خود اعتماد داشته باشد بالا نمىرود « 1 » .
و از امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه : دو كس داخل مسجد شدند ، يكى عابد و ديگرى فاسق ، چون بيرون آمدند عابد فاسق و فاسق نيكوكار شده بود ؛ زيرا عابد بر عبادت خود اعتماد كرده بود ، و خود را از نيكان مىدانست ، و اين عجب در خاطر او بود ، و فاسق در فكر گناه خود بود ، و نادم و پشيمان بود ، و استغفار مىكرد از گناهان خود « 2 » .
و از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : شيطان روزى به نزد حضرت موسى آمد ، و كلاهى به رنگهاى مختلف در سر داشت ، چون نزديك رسيد كلاه را از سر برداشت و در برابر ايستاد و سلام كرد ، موسى گفت :
كيستى ؟ گفت : منم ابليس ، فرمود : خدا خانهء تو را از همه كس دور گرداند ، گفت :
آمدهام تو را سلام كنم براى قرب و منزلتى كه دارى ، موسى پرسيد : اين كلاه چيست كه بر سر دارى ؟ گفت : به اين مىربايم دلهاى بنى آدم را ، فرمود : بگو كدام گناه است كه چون فرزند آدم مرتكب آن مىشود تو بر او مسلّط مىشوى ؟ گفت :
وقتى كه از خود راضى باشد ، و عملهاى خير خود را بسيار دارند ، و گناهانش در چشم او اندك نمايد .
پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : خداوند عالميان به داود خطاب نمود اى
هامش
( 1 ) اصول كافى 2 / 313 ح 5 .
( 2 ) اصول كافى 2 / 314 ح 6 .