و از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه : عابدى در بنى اسرائيل چهل سال خدا را عبادت كرد ، و بعد از آن قربانى كرد و قربانى او مقبول نشد ، و علامت قربانى ايشان آن بود كه آتشى مىآمد و آن را مىسوخت ، چون ديد كه قربانيش مقبول نشد ، به نفس خود خطاب كرد كه تقصير همه از توست ، و ناقص بودن عمل از تقصير و گناه تو است ، پس خدا وحى به سوى او فرستاد كه مذمّتى كه نفس خود را كردى در درگاه ما بهتر بود از عبادت چهل سالهء تو « 1 » .
و حضرت امام موسى عليه السّلام فرمود : هر عبادتى كه از براى خدا كنى در آن عبادت پيش نفس خود صاحب تقصير باش ، به درستى كه بندگان همه در عملهائى كه مىكنند ميان خود و خدا مقصّرند ، مگر كسى كه خدا او را معصوم گردانيده باشد « 2 » .
و از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : خدا مىدانست گناه از براى مؤمن از عجب بهتر است ، و اگر نه اين بود نمىگذاشت كه هيچ مؤمنى به گناه مبتلا شود « 3 » .
و از آن حضرت منقول است كه : گاه هست آدمى گناهى مىكند ، و از آن نادم و پشيمان مىشود ، و بعد از آن عمل خيرى مىكند مسرور و خوشحال مىشود ، و از آن ندامت و پشيمانى بازمىماند ، پس اگر بر حال اوّل مىماند براى او بهتر بود از حالى كه آخر به هم رسانيد « 4 » .
و حضرت صادق عليه السّلام فرمود : عالمى به نزد عابدى آمد ، و پرسيد كه نماز تو چون است ؟ گفت : كى از نماز من پرسيده است و حال آنكه من سالهاست عبادت
هامش
( 1 ) اصول كافى 2 / 73 ح 3 .
( 2 ) اصول كافى 1 / 73 ح 4 .
( 3 ) اصول كافى 2 / 313 ح 1 .
( 4 ) اصول كافى 2 / 313 ح 4 .