وجه دوّم : آنكه گوئيم : ايمان همان اصل اعتقاد است ، و اعتقاد و ايمان در تزايد مىباشد ، و به اعمال و طاعات كامل مىشود تا به مرتبهء يقين مىرسد ، و يقين را نيز مراتب بسيار است ، و هر مرتبهاى از مراتب ايمان و يقين لازمى چند و گواهى چند از اعمال و عبادات دارد .
مثل آنكه شخصى در خانهاى نشسته باشد طفلى بيايد و بگويد : مارى متوجّه است و به اين خانه مىآيد ، يك خوفى در نفس او حاصل مىشود ، امّا چندان اعتناء نمىكند ، پس اگر بعد از او ديگرى بيايد ، و همين حرف را بگويد ، اعتقادش بيشتر مىشود ، و حذر بيشتر مىكند ، تا به حدّى كه مىگريزد از ترس مار ، و همچنين در مراتب ايمان به ثواب و عقاب هرچند ايمانش كاملتر مىشود شوقش به امورى كه موجب ثواب است ، و حذرش از امورى كه موجب عقاب است زياده مىگردد ، پس اعمال آثار و شواهد ايمانند .
چنانچه از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ايمان به آراستن خود به آرزوها درست نمىشود ، و ايمان آن است كه خالص و صاف شود در دل ، و اعمال تصديق آن كنند ، و گواهى بر حصول آن در دل بدهند « 1 » .
پس به همان تحقيق كه در باب قلب مذكور شد ، هر صفتى و كمالى از علم و ايمان و ساير كمالات كه در نفس حاصل مىشود ، منبعش در قلب است ، و به اعضاء و جوارح جارى مىشود ، و آثارش از آنها ظاهر مىگردد ، پس چندانكه علم و ايمان او به خدا ، و عظمت و جلال او ، و بهشت و دوزخ ، و نماز و روزه و عبادات و حسن آنها ، و بدى گناهان و قبح آنها ، و خوبى صفات حسنه و بدى صفات ذميمه ، بيشتر مىشود يقينش كاملتر مىشود ، و شعبههائى كه از آن چشمه به
هامش
( 1 ) بحار الانوار 69 / 72 ح 26 .