اوّل : آنكه قائل شويم به اينكه ايمان در اصطلاح شرع معانى مختلفه دارد ، و آنچه از اكثر اخبار ظاهر مىشود آن است كه ايمان را اطلاق مىكنند بر اعتقادات حق با ترك كباير و فعل فرايضى كه ترك آنها كبيره است ، مثل نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و امثال اينها ، و يك معنى ديگر از ايمان اعتقادات است با فعل جميع واجبات و ترك جميع محرّمات ، چنانچه از بعضى اخبار ظاهر مىشود ، و يك معنى ديگر از ايمان اعتقادات كاملهء باقيه است با فعل واجبات و سنّتيها و ترك محرّمات و مكروهات .
و يك معنى ايمان مرادف اسلام است ، كه همين محض عقايد ضروريه باشد با عدم انكار آنها ، يا اقرار به آنها ظاهرا ، و اسلام را بر اعمّ از اين هم اطلاق مىكنند ، كه همين تكلّم به شهادتين نمايد و لو منافق باشد ، و بدل اعتقاد نداشته باشد ، و از اكثر احاديث همان معنى اوّل ظاهر مىشود .
چنانچه از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه فرمود : اصحاب كباير نه مؤمنند و نه كافر ، بلكه محلّ شفاعتند و مسلمانانند .
و به اسانيد مستفيضه از حضرت امام رضا عليه السّلام و ائمهء ديگر عليهم السّلام منقول است كه ايمان اقرار به زبان است و معرفت به دل است و عمل كردن به اعضاء و جوارح « 1 » .
و بر هريك از معانى اسلام و ايمان ثمرهاى مترتّب مىشود ، اسلام به معنى گفتن شهادتين كه اعتقاد نداشته باشد ، در آخرت فايده نمىدهد ، و در دنيا فايده مىدهد كه خون ايشان محفوظ مىباشد ، و نكاح ايشان جايز است ، و ميراث از مسلمانان مىبرند و پاكند ، امّا عذاب ايشان در آخرت ابدى است ، مثل كفّار و سنّيان و ساير فرقههاى اسلام داخل اين فرقهاند جز شيعهء دوازده امامى ، و ايمان به معنى مجموع
هامش
( 1 ) بحار الانوار 69 / 64 - 68 .