خبر دهم به آنچه خوردهاى و در خانه پنهان كردهاى ؟ « 1 »
و به سند معتبر از ابان بن تغلب روايت كرده است كه : منجّمى از اهل يمن به خدمت حضرت جعفر بن محمّد عليهما السّلام رسيد ، حضرت پرسيد علم علماء يمن در چه مرتبه است ؟ گفت : از علم نجوم بر دو ماهه را حكم مىكنند در يك شب ، حضرت فرمود : عالم مدينه اعلم است از عالم شما در يك ساعت از روز به قدر آنچه يك سال آفتاب طى كند قطع مىنمايد ، و سير مىكند دوازده هزار عالم را ، كه در هريك از آن عالمها مثل اين عالم است ، كه ايشان نمىدانند آدم و شيطان خلق شدهاند ، پرسيد كه اهل آن عالمها شما را مىشناسند ؟ فرمود : بلى خدا واجب نگردانيده است بر ايشان مگر ولايت ما و بىزارى از دشمنان ما را « 2 » .
و از على بن حسّان روايت كرده است كه : من در سامرّه بودم ، شنيدم كه شخصى را محبوس كردهاند كه دعوى پيغمبرى كرده ، و او را از شام آوردهاند ، رفتم و التماس از دربانان كردم و خود را به آن مرد رسانيدم ، و از قصّهء او سؤال نمودم ، گفت : من در شام بودم در موضعى كه محلّ سر مبارك حضرت امام حسين عليه السّلام است عبادت الهى مىكردم ، ناگاه شخصى پيدا شد و گفت : برخيز برخاستم و با او روان شدم ، چون اندك زمانى برآمد خود را در مسجد كوفه ديدم ، پرسيد اين مسجد را مىشناسى ؟ گفتم : بلى مسجد كوفه است ، پس متوجّه نماز شد و من نيز نماز كردم ، بعد از زمانى خود را در مسجد مدينه ديدم ، او نماز كرد و من نماز كردم ، و زيارت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كرديم ، پس آنگاه خود را در مكّه ديدم ، حج را بهجا آوردم ، و چون از افعال حج فارغ شديم خود را در شام ديدم ، و آن شخص ناپيدا شد .
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 400 - 401 ح 13 .
( 2 ) بصائر الدرجات ص 401 ح 15 .