و فرزند رسول بهتر مىدانند ، فرمود : مىگفت يا ابن رسول اللّه زن من در اين كوه درد زائيدن بر او دشوار شده است دعا كن خدا بر آن آسان گرداند ، و دعا كن كه خدا هيچيك از فرزندان مرا بر احدى از شيعيان شما مسلّط نگرداند ، من چنين دعا كردم و مستجاب شد « 1 » .
و به اسانيد معتبره روايت كرده كه : حضرت على بن الحسين عليهما السّلام روزى با جماعتى از اصحاب خود نشسته بودند ، آهوئى نزد آن حضرت آمد ، و دست بر زمين مىزد و صدائى مىكرد ، فرمود كه : مىدانيد چه مىگويد ؟ گفتند : نه ، فرمود :
مىگويد فلان شخص از قريش فرزند مرا امروز شكار كرده است ، و از من التماس مىكند از آن قريشى بخواهم فرزندش را بدهد كه شيريش بدهد باز به او سپارد و برود .
پس حضرت به اصحاب فرمود : برخيزيد تا به خانهء آن شخص رويم ، و حاجت اين آهو را برآوريم ، چون به خانهء آن مرد آمدند بيرون آمد ، حضرت فرمود : بچّه آهو را كه امروز شكار كردهاى بياور تا مادرش آن را شير دهد ، چون بياورد مادرش آن را شير داد و گذاشت ، حضرت از آن شخص التماس فرمود كه اين آهو بره را به ما بخش ، او به حضرت بخشيد ، و حضرت آن را به مادرش رخصت فرمود ، آهو مىرفت و دم را حركت مىداد ، و به زبان خود سخنى مىگفت ، فرمود : مىدانيد چه مىگويد ؟ مىگويد : خدا غايبان شما را به شما برساند ، و على بن الحسين را بيامرزد ، چنانچه فرزند مرا به من رسانيد « 2 » .
و به سند معتبر از يونس بن ظبيان و جمعى از اصحاب مروى است كه : روزى در
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 351 ح 12 .
( 2 ) بصائر الدرجات ص 352 - 353 ح 14 .