اينك زن من است ، و اينها فرزندان منند ، من از خانه بيرون آمدم تا ايشان را سير ديد ، و با زن خود مقاربت كرد ، بعد از آن او را طلبيدم ، و دست بر روى او ماليدم ، و پرسيدم خود را كجا مىبينى ؟ گفت : با شما در مدينهام ، و اينك منزل شماست ، گفتم : اى معلّى هركه حديث ما را حفظ كند و مخفى دارد ، خدا دين و دنياى او را حفظ مىكند ، اى معلّى اسرار ما را نقل مكنيد كه خود را اسير مردم كنيد ، اى معلّى هركه احاديث صعب ما را كتمان كند خدا نورى در ميان دو چشم او ساطع نمايد ، و او را عزيز گرداند در ميان مردم ، و هركه افشاء كند نميرد مگر آنكه الم حربه و سلاح به او برسد ، يا در زنجير و بند بميرد ، اى معلّى تو كشته خواهى شد مستعد باش « 1 » .
و از عبد اللّه بن سنان روايت كرده است كه ، حضرت صادق عليه السّلام فرمود : ما را حوضى هست از ما بين بصرى تا صنعاى يمن ، مىخواهى ببينى ، گفتم : بلى فداى تو شوم ، پس دست مرا گرفتند : و مرا بيرون مدينه آوردند ، و پا بر زمين زدند نگاه كردم نهرى ديدم كه ساحلش پيدا نيست ، مگر آنجائى كه ما بر آن ايستادهايم ، كه مانند جزيرهاى است در ميان اين نهر ، پس در اين جزيره نهرى ديدم كه يك طرفش آبى جارى است از برف سفيدتر ، و در طرف ديگرش شيرى جارى است از برف سفيدتر ، و در ميانش شرابى جارى است از ياقوت رنگينتر ، و هيچيك به ديگرى ممزوج نمىشود ، و آن سرخى در ميان اين دو سفيدى به مثابهء خوشنماست كه هرگز چنين چيزى نديده بودم .
گفتم : فداى تو گردم اين نهر از كجا بيرون مىآيد ؟ فرمود : اين چشمههائى است كه خدا در قرآن وصف فرموده است در بهشت ، و در كنار اين نهر درختان ديدم حوريان بر اين درختان نشسته و موهاى ايشان افشان به حسنى كه هرگز نديده
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 403 ح 2 .