حضرت فرمود كه : معاويه بود « 1 » .
و از ابو حمزهء ثمالى روايت كرده است كه : در خانهء حضرت على بن الحسين عليهما السّلام بودم ، و در آنجا گنجشكى چند فرياد مىكردند ، فرمود : مىدانى چه مىگويند ؟
گفتم : نه ، فرمود : تسبيح پروردگار خود مىكنند ، و طلب روزى از او مىنمايند ، بعد از آن فرمود : اى ابو حمزه زبان مرغان را تعليم ما كردهاند ، و همه چيز به ما دادهاند « 2 » .
و از فضيل بن يسار روايت كرده است كه : در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم ، ديدم يك جفت كبوتر بيامدند و نر به ماده حرفى گفت ، حضرت فرمود : مىدانى چه گفت ؟ گفتم : نه ، فرمود : مىگفت اى انيس من و اى جفت من هيچ خلقى نزد من از تو محبوبتر نيست مگر مولاى من جعفر بن محمد « 3 » .
و به اسناد معتبر از محمّد بن مسلم روايت كرده كه : روزى در خدمت حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام بودم ، ناگاه يك جفت كبوتر به نزد حضرت آمدند ، و به زبان خود صدائى كردند ، و حضرت جوابى چند ايشان را فرمود ، و بعد از ساعتى پرواز كردند و بر سر ديوار نشستند ، و در آنجا نيز نر با مادّه حرفى چند گفتند و برفتند ، از حقيقت ماجراى ايشان سؤال كردم ، فرمود : يا ابن مسلم هر چيز خدا خلق كرده است از مرغان و حيوانات و هر صاحب روحى اطاعت ما زياده از بنى آدم مىكنند ، اين كبوتر نر گمان بدى به جفت خود برده بود ، و او قسم ياد مىكرد من برىام از گمانى كه به من مىبرى ، و او قبول نمىكرد ، پس گفت : راضى مىشوى به محاكمهء محمّد بن على ؟ گفت : بلى ، چون به نزد من آمدند من حكم كردم كبوتر ماده راست
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 286 ح 6 .
( 2 ) بصائر الدرجات ص 342 ح 2 .
( 3 ) بصائر الدرجات ص 342 ح 4 .