تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
مريم ، چه حال دارى ؟ گفت : به خير است رحمت الهى بر تو باد ، منتظر حضرت عيسايم كه فرود آيد براى نصرت فرزند تو ، و نمىدانم كسى را كه در راه خدا زياده از تو مبتلا شده باشد ، و در قيامت كسى از تو ثوابش نيكوتر و رتبه‌اش بلندتر نخواهد بود ، صبر كن اى برادر تا آنكه خدا را ملاقات نمائى ، به درستى كه ديروز بود ديدم جمعى را كه از بنى اسرائيل آزارها كشيدند ، و به ارّه ايشان را بريدند ، و بر چوبها به حلق كشيدند ، اگر اين جماعت كه با تو جنگ مىكنند بدانند چه عذابها براى ايشان مقرر گرديده دست كوتاه خواهند كرد ، و اين روهاى نورانى كه تو را يارى مىنمايند اگر بدانند چه ثواب از براى ايشان مهيّا گرديده آرزو كنند كه به مقراض بدن ايشان پاره‌پاره شود ، و السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته . پس كوه به هم آمد ، و حضرت متوجّه نماز شد ، پس عمّار بن ياسر ، و ابن عبّاس ، و مالك اشتر ، و هاشم بن عتبه ، و ابو ايّوب انصارى ، و قيس بن سعد ، و عمرو بن الحمق ، و عبادة بن الصامت ، و ابو الهيثم بن التيّهان پرسيدند اين مرد كه بود ؟ فرمود كه : شمعون وصىّ حضرت عيسى بود ، پس عبادة بن الصامت و ابو ايّوب گفتند : پدر و مادر خود را فداى تو مىكنيم ، چنانچه برادرت حضرت رسول را يارى كرديم ، و تخلّف نمىكند كسى از مهاجرين و انصار از تو مگر شقى ، پس حضرت ايشان را دعاى خير فرمود « 1 » . و ايضا از عبايهء اسدى روايت نموده كه : روزى به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام رفتم : ديدم شخصى نزد حضرت نشسته ، و حضرت با او سخن مىگويد ، چون برفت پرسيدم اين مرد كه بود كه شما را از ما مشغول ساخته بود ؟
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 281 ح 16 .