برداشتند و نظر كردند حضرت را ديدند نشسته است « 1 » .
و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را به مسجد آوردند از براى بيعت ابو بكر ، حضرت رو به قبر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ايستاد ، و فرمود : يا ابن عم انّ القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني ، اى برادر اين گروه مرا ضعيف كردند و نزديك شد بكشند ، پس دستى از قبر بلند شد به جانب ابو بكر كه شناختند دست حضرت رسول است ، و صدائى از قبر برآمد كه شناختند صداى آن حضرت است ، و اين آيه را شنيدند
أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا
آيا كافر شدى به آن خدائى كه تو را از خاك آفريد ، پس از نطفه آفريد ، پس تو را به حدّ رجوليت رسانيد و مردى كرد « 2 » .
و در حديث ديگر وارد شده است كه : چون دست ظاهر شد اين آيه بر آن دست نوشته بود « 3 » .
و از حضرت صادق عليه السّلام به سند معتبر روايت كرده است كه : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به جانب صفّين متوجّه شدند ، چون از فرات عبور فرمودند ، و نزديك به كوهى رسيدند در صفّين وقت نماز شام داخل شد ، از مردم دور شدند ، و وضو ساختند و اذان گفتند ، چون از اذان فارغ شدند كوه شكافته شد ، و سرى بيرون آمد كه موى سر و ريش او سفيد شده و به سخن آمد گفت : السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته ، مرحبا به وصىّ خاتم پيغمبران ، و قائد روسفيدان و دست و پا سفيدان بهشت ، و فائز گرديده به ثواب صدّيقان و بهترين اوصياء .
حضرت فرمود : و عليك السّلام اى برادر من شمعون بن حمّون وصىّ عيسى بن
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 275 ح 4 .
( 2 ) بصائر الدرجات ص 275 ح 5 .
( 3 ) بصائر الدرجات ص 276 ح 6 .