و در حديث ديگر روايت كرده است كه : حسن بن عبد اللّه از حضرت امام موسى عليه السّلام معجزهاى طلبيد ، و درخت ام غيلان در برابر بود ، حضرت فرمود : برو نزد اين درخت بگو موسى بن جعفر مىفرمايد بيا ، چون بيامد و گفت آنچه فرموده بود ، درخت زمين را همه جا قطع كرد و آمد به خدمت حضرت ايستاد ، باز اشاره فرمود به مكان خود برگشت « 1 » .
و به سند حسن از ابو بصير روايت كرده كه : روزى به خدمت حضرت باقر عليه السّلام رفتم ، و حضرت صادق عليه السّلام نيز حاضر بودند ، گفتم : مگر نه شما هر دو وارث پيغمبر آخر الزمان هستيد ؟ حضرت باقر عليه السّلام فرمود : بلى ، گفتم : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارث جميع پيغمبران بود ، آنچه ايشان مىدانستند آن حضرت مىدانست ؟
فرمود : بلى ، گفتم : شما مىتوانيد مرده را زنده كنيد و كور و پيس را شفا دهيد ؟
فرمود : بلى به اذن الهى ، آنگاه فرمودند : نزديك من بيا ، پس دست بر چشم و روى من كشيد ، من آفتاب و زمين و آسمان و آنچه در خانه بود همه را ديدم ، فرمود :
مىخواهى كه روشن باشى و ثواب و عقابت مانند ديگران باشد ، يا به حال اوّل برگردى و بهشت از براى تو واجب باشد ، گفتم : حال اوّل را مىخواهم ، بار ديگر دست بر چشم من كشيدند به حال اوّل برگشتم « 2 » .
و به سند ديگر از ابو بصير روايت كرده است كه : حضرت صادق عليه السّلام بار ديگر مرا روشن كرد ، و فرمود : اگر نه از ترس شهرت مىبود تو را چنين مىگذاشتم ، پس مرا به حال اوّل برگردانيد « 3 » .
و به سند معتبر از على بن المغيره منقول است كه : حضرت امام موسى
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 254 - 255 ح 6 .
( 2 ) بصائر الدرجات ص 269 ح 1 .
( 3 ) بصائر الدرجات ص 272 ح 7 .