تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و صفّار به سند معتبر از حارث اعور روايت كرده است كه : روزى با حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به منزلى رسيديم كه آن را عاقول مىگويند ، در آنجا به درخت خشكى رسيديم كه پوستهايش ريخته بود ، و ساقش مانده بود ، حضرت دست بر آن زد و فرمود : برگرد به اذن الهى ، در حال شاخه‌هايش روئيده و ميوه داد و ميوه‌اش امرود « 1 » بود ، و چون صبح آمديم باز سبز بود و ميوه داشت « 2 » . و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت امام حسن عليه السّلام با شخصى از اولاد زبير به عمره مىرفتند ، براى حضرت در زير درخت خرمائى فرش انداختند ، و براى آن زبيرى در زير درخت ديگر ، و آن درختان خشك بود ، زبيرى گفت : اگر اين درخت رطب مىداشت مىخورديم ، حضرت فرمود : ميل رطب دارى ؟ گفت : بلى ، حضرت دست به آسمان بلند كرد ، و دعائى خواند به زبانى كه آن شخص نفهميد ، در همان ساعت درخت سبز شد و بار برداشت ، شتردارى كه همراه ايشان بود گفت : و اللّه سحر كرد ، حضرت فرمود : سحر نيست دعاى فرزند پيغمبر مستجاب شد « 3 » . و ايضا از سليمان بن خالد روايت كرده است كه : ابو عبد اللّه بلخى در خدمت حضرت صادق عليه السّلام به درخت خرمائى بىميوه رسيدند ، حضرت فرمود : اى نخلهء شنوندهء اطاعت‌كنندهء خدا ، ما را طعام داده از آنچه خدا در تو مقرّر ساخته ، در ساعت رطبهاى رنگارنگ از درخت فروريخت و خوردند تا سير شدند ، پس بلخى گفت : در باب شما به عمل آمد آنچه در باب مريم شده بود « 4 » .
هامش
( 1 ) امرود : گلابى . ( 2 ) بصائر الدرجات ص 254 ح 3 . ( 3 ) بصائر الدرجات ص 256 ح 10 . ( 4 ) بصائر الدرجات ص 257 ح 11 .