فرمود كه : خداوندا بركت ده طعام ما را ، پس فرمود نه كاسه و نه گرده نان براى زنان خود يكيك جدا كردند و فرستادند ، پس فرمود از براى فرزندان و شوهر خود حصّهاى بگذار ، پس فرمود : خود تناول نما و براى همسايگان همه حصّه بفرست ، و بعد از اينها هم تا چند روز آن بركت نزد ما بود و از آن مىخورديم .
بيست و سوّم : آنكه زن عبد اللّه بن مسلم گوسفندى براى آن حضرت آورد كه به زهر بريان كرده بود ، و در آنوقت بشر بن البرّاء بن عازب در خدمت آن حضرت بود ، و او از آن تناول كرد و حضرت تناول نفرمود ، و فرمود : اين گوسفند مىگويد كه مرا به زهر آلوده كردهاند ، و بعد از زمانى بشر بمرد ، حضرت آن زن را طلبيد و فرمود كه : چرا چنين كردى ؟ گفت : شوهر من و اشراف قوم مرا كشته بودى ، گفتم :
اگر پادشاه است كشته خواهد شد ، و اگر پيغمبر خدا است خدا او را مطّلع خواهد گردانيد كه نخورد .
بيست و چهارم : آنكه جابر بن عبد اللّه انصارى گفت : مردم را در روز خندق ديدم كه مشغول حفر خندقاند ، و همگى گرسنهاند ، و حضرت پيغمبر را مشاهده نمودم كه مشغول كندن است ، و از گرسنگى شكمش بر پشت چسبيده ، آمدم به خانه و حال را با زن خود گفتم ، زن گفت : در خانه ما يك گوسفند هست و پارهاى ذرّت ، گوسفند را كشتم و گفتم : ذرّت را نان كرد ، و نصف گوسفند را بريان كرد ، و نصفى را مرق ساخت ، و به خدمت حضرت آمدم ، و عرض نمودم طعامى مهيّا كردهام مىخواهم تشريف بياورى ، و هركس را كه خواهى با خود بياورى .
حضرت جميع صحابه را ندا فرمود كه : جابر شما را به سوى طعام خود دعوت مىنمايد ، جابر ترسان و با خجالت تمام به خانه آمد ، و به زن خود گفت عجب فضيحتى شد ، جميع صحابه با حضرت آمدند ، زن پرسيد از جابر كه تو ايشان را خواندى يا حضرت ، جابر گفت : حضرت طلبيد ايشان را ، گفت : پس باك مدار او
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٢