تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
براى برادرم عبد اللّه مىبرم ، فرمود كه : نزد من آور ، و از وى گرفتند ، و نطعها طلبيدند ، و خرماها را بر روى نطعها پهن كردند ، و جامه‌اى بر روى آنها پوشانيدند ، و متوجّه نماز شدند ، چون فارغ شدند نطعها پر از خرما شده بود ، صحابه را طلبيدند ، هريك آنچه مىخواستند خوردند ، و توشه‌اى برگرفتند ، و آنچه ماند به آن زن عطا فرمود . سى و يكم : آنكه در سفرى بودند ، و صحابه بسيار گرسنه شدند ، فرمود : هركه توشه‌اى با خود دارد براى ما بياورد ، چند نفر آوردند مجموع به‌قدر يك صاع شد ، پس نطعها و جامه‌ها طلبيدند ، و اين يك صاع خرما را بر روى نطعها ريختند ، و به جامه‌ها مستور گردانيدند ، و دعا فرمودند ، خدا آن‌قدر زيادتى و بركت كرامت فرمود كه تا مدينه همگى توشه داشتند . سى و دوم : آنكه از بعضى سفرها مراجعت مىفرمودند ، جمعى بر سر راه آمدند و گفتند : يا رسول اللّه چاهى داريم كه در هنگام وفور آب بر سر آن چاه اجتماع مىنمائيم ، و آبش كه كم مىشود بر آبهاى ديگر كه حوالى ماست متفرّق مىشويم ، اكنون آب كم شده و جمعى از دشمنان مانع ما شده‌اند از رفتن بر سر آن آبها ، دعا بكن كه آب ما زياد شود ، حضرت آب دهان در چاه انداخت ، چندان آب ايشان زياد شد كه عمق او را نمىدانستند ، چون اين خبر به مسيلمهء كذّاب رسيد آب دهان در چاهى افكند كه آبش زياد شود ، به نحوست او آب آن چاه خشك شد . سى و سوّم : آنكه چون حضرت دعا فرمود زمين اسب سراقة بن جعشم را رها كرد ، تيرى از جعبه بيرون آورد و به نشانه به آن حضرت داد ، و التماس نمود كه چون بر اعيان من برسيد اين تير را به نشانه به ايشان بدهيد ، و آنچه احتياج باشد از مطعومات از مال من بگيريد ، چون حضرت به ايشان رسيدند بزى به هديّه آوردند كه آبستن نبود و شير نداشت ، حضرت دست با بركت بر پستان بز ماليدند في الحال