تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
پانزدهم : آنكه در سفرى حضرت بر شترى گذشت كه او وامانده بود و حركت نمىكرد ، آبى طلبيد و مضمضه نمود و در ظرفى كرد ، و در گلوى شتر ريخت ، و فرمود : خداوندا چنين كن كه خلاد و عامر و رفيق ايشان را برگيرد ، پس ايشان هر سه سوار شتر شدند و برجست و در پيش شتران ديگر مىدويد . شانزدهم : آنكه در سفرى ناقهء يكى از صحابه گم شد او گفت : اگر او پيغمبر است مىداند كه شتر من در كجاست ، حضرت او را طلبيد و گفت : ناقهء تو در فلان موضع مهارش به درختى بند شده است ، او رفت و گرفت . هفدهم : آنكه حضرت بر شترى گذشت ، آن شتر سر در پيش آورد و سخنى گفت ، حضرت فرمود : شكايت از صاحبش مىكند كه با او بد سر مىكند ، حضرت صاحبش را طلبيد فرمود : اين شتر را به ديگرى به فروش و به راه افتاد ، آن شتر برجست و از پى حضرت روان شد و فرياد مىكرد و استغاثه مىنمود ، حضرت فرمود : مىگويد كه : از براى من صاحب نيكوئى به هم رسان ، پس حضرت فرمود حضرت امير المؤمنين را كه اين را خريدارى نما ، حضرت او را خريد و داشت تا جنگ صفّين . هيجدهم : آنكه روزى در مسجد نشسته بودند شترى از در مسجد درآمد ، و همه جا دويد تا به نزد آن حضرت آمد ، و سر در دامن حضرت گذاشت و استغاثه كرد ، حضرت فرمود : مىگويد صاحب من امروز مرا مىخواهد براى وليمهء فرزندش بكشد ، و از من استغاثه مىنمايد كه نگذارم او را بكشد ، شخصى از صحابه گفت : بلى شتر فلان شخص است ، و امروز براى وليمهء پسرش ارادهء كشتن اين شتر دارد ، حضرت فرستاد و شفاعت فرمود از كشتن او گذشت . نوزدهم : آنكه حضرت نفرين فرمود بر قبيلهء مضر كه خدا قحط بر ايشان مستولى سازد ، ايشان مبتلا به قحط شدند ، به خدمت حضرت فرستادند و اضطرار خود را
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 139 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي