مىنمودند ، و چون به مكّه آمدند ، ساير قريش را خبر دادند ، و به اين سبب خديجه بنت خويلد به تزويج آن حضرت رغبت فرمود ، و او بزرگ زنان قريش بود ، و صناديد و اكابر قريش همه خواستگارى او نمودند ابا كرد ، و به شرف مزاوجت آن حضرت مشرّف شد .
بيست و يكم : آنكه قبل از هجرت على بن ابى طالب را فرمود كه : خديجه را بگو كه طعامى مهيّا كند ، و فرمود كه خويشان ما را از فرزندان عبد المطّلب طلب كن ، حضرت چهل نفر از خويشان را طلب نمود ، چون بيامدند ، فرمود : يا على طعام بياور ، حضرت آنقدر طعام بياوردند كه سه نفر سير توانند شد ، به ايشان فرمود بخوريد و بسم اللّه بگوئيد ، ايشان بسم اللّه نگفتند ، حضرت خود بسم اللّه فرمود ، ايشان به خوردن مشغول شدند ، و همگى سير شدند ، ابو جهل گفت : محمّد خوب سحرى براى شما كرد ، به طعام سه نفر چهل نفر را سير كرد ، از اين سحر بالاتر نمىباشد ، حضرت امير فرمود : بعد از چند روز ديگر ايشان را طلبيد ، و از همان قدر طعام ايشان را سير گردانيد .
بيست و دوم : آنكه حضرت امير المؤمنين فرمود : من به بازار رفتم ، و گوشتى خريدم به يك درهم ، و قدرى ذرّت گرفتم به يك درهم ، و به نزد حضرت فاطمه عليها السّلام آوردم ، فاطمه ذرّت را نان پخت ، و گوشت را شوربا كرد ، و فرمود : اگر پدرم حضرت رسول را مىطلبيدى با يكديگر مىخورديم ، چون به خدمت آن حضرت آمدم بر پهلو خوابيده بود ، و مىفرمود : خداوندا پناه مىبرم به تو از گرسنگى ، من عرض نمودم : يا رسول اللّه طعامى نزد ما حاضر شده اگر ميل مىفرمائى ، برخاستند و از ضعف بر من تكيّه فرمودند .
چون به نزد حضرت فاطمه آمدند فرمودند : اى فاطمه طعام بياور ، حضرت فاطمه ديگ را با گردهاى نان حاضر گردانيد ، حضرت جامه بر روى نان پوشيده و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤١