تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
عرض كردند كه از تقصير ايشان بگذرد ، حضرت فرمود ، خداوندا نفرين مرا بر ايشان مستجاب فرمودى ، اكنون التماس مىنمايم كه بر ايشان باران نافعى زود بفرستى ، و چنين كنى كه ضررى به ايشان نرساند هنوز ، حضرت در دعا بود كه بارانى ريخت كه عالم را گرفت ، و يك هفته بر ايشان باريد ، اهل مدينه آمدند و گفتند : يا رسول اللّه راههاى ما بند شد ، و بازارهاى ما بسته شد ، حضرت اشاره فرمود به ابر كه بر حوالى ببارد و بر ما مبار ، ابر از مدينه دور شد تا يك ماه در حوالى مدينه مىباريد . بيستم : آنكه حضرت را قبل از بعثت در طفوليّت ابو طالب به سفر شام برد ، در راه در حوالى دير به بحيراى راهب فرود آمدند ، و بحيرا علوم كتب آسمانى را مىدانست ، و در تورات و كتب ديگر خوانده بود كه پيغمبر آخر الزمان در اين اوقات بر اين مكان عبور خواهد فرمود ، چون اين قافله را ديد فرمود : طعامى مهيّا كردند ، و اهل قافله را به ضيافت طلبيد ، و در ميان ايشان چندان‌كه تفحّص نمود كسى را نيافت موافق اوصافى باشد كه در كتب خوانده بود ، گفت : آيا بر سربارهاى شما ديگر كسى از قوم شما مانده است كه حاضر نشده باشد ؟ گفتند : بلى طفل يتيمى هست با ما كه نيامده است . بحيرا نظر كرد ديد كه حضرت خوابيده ، و ابر بر سر حضرت سايه كرده ، بحيرا گفت : آن يتيم را بطلبيد كه او درّ يتيم است ، و مطلب من آن پيغمبر واجب التعظيم است ، چون حضرت متوجّه شدند ، بحيرا ديد كه ابر با آن آفتاب فلك نبوّت حركت مىكند و سايه مىافكند ، بيامد و شرايط بندگى به تقديم رسانيد ، و به قريش گفت : اين پيغمبر آخر الزمان است ، و از جانب خدا مبعوث خواهد شد ، و از احوال آن حضرت بسيار بيان كرد . بعد از آن خبر ، قريش از آن حضرت مهابت بسيار داشتند ، و زياده تعظيم
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 140 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي