تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
داخل شدند فرمود : مىخواهيد خود سؤال كنيد يا من مطلب شما را بيان كنم ؟ ايشان گفتند : تو بيان كن ، فرمود : آمده‌ايد كه از احوال ذى القرنين سؤال كنيد ، گفتند : بلى ، فرمود : طفلى بود از اهل روم ، و پادشاه شد ، و به مشرق و مغرب عالم رفت ، و در آخر سد را بنا كرد ، گفتند : گواهى مىدهيم كه چنين است . سيزدهم : آنكه وابصة بن معبد اسدى به خدمت حضرت آمد ، و در خاطر گذرانيد كه از هر گناه و ثوابى از او سؤال خواهم كرد ، حضرت فرمود : آمده‌اى كه سؤال از نيكى و گناه بكنى ، پس دست بر سينهء او زد و فرمود : برو نيكى آن چيزى است كه نفس تو به آن مطمئن شود ، و دلت گواهى بدهد كه آن حق است ، و در سينه‌ات حقيّت آن مستقر گردد ، و اثم و گناه آن است كه در سينه‌ات گردد ، و در دلت جولان كند ، و دلت بر حقيّت آن گواهى ندهد ، و هرچند تو را فتوى دهند كه خوب است آن را مكن . چهاردهم : آنكه گروه عبد القيس به خدمت آن حضرت آمدند ، و چون مطلب ايشان به عمل آمد ، حضرت فرمود : خرماى بلاد خود را كه همراه داريد بياوريد ، هريك از ايشان نوعى از خرما آوردند ، حضرت نام آن خرماها را همه فرمود ، ايشان گفتند : تو خرماى بلاد ما را از ما بهتر مىشناسى ، پس حضرت خصوصيّات زمينها و خانه‌هاى ايشان را بيان فرمود ، گفتند : مگر تو بلاد و خانه‌هاى ما را ديده‌اى ؟ حضرت فرمود : حجاب از پيش من برداشتند و از اينجا ديدم ، پس يكى از ايشان برخاست و گفت : خالوئى دارم ديوانه شده است ، حضرت او را طلبيد و ردايش را گرفت و سه مرتبه فرمود بيرون رو اى دشمن خدا ، همان ساعت عاقل شد ، و گوسفند پيرى با خود داشتند ، حضرت گوش او را در ميان دو انگشت خود گرفت و فشرد به شكل داغ علامتى در آن پيدا شد و فرمود : بگيريد اين را كه اين علامت در گوش اين گوسفند خواهد بود تا روز قيامت ، و هنوز در گوش اولاد آن اين علامت هست و معروف است .