تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
ششم : ابو جهل سنگى برگرفت و به طلب آن حضرت بيرون آمد ، ديد كه در پشت ديوارى خوابيده ، خواست كه آن سنگ گران را بر روى آن حضرت بيندازد ، به دستش چسبيد ، و چندان‌كه تلاش كرد نتوانست انداخت . هفتم : آنكه ابو جهل از اعرابى شترى خريده بود ، و زرش را نمىداد ، اعرابى به نزد قريش آمد و شكايت كرد ايشان از باب تمسخر آن حضرت را نشان اعرابى دادند ، و حضرت در نزد كعبه نماز مىگذارد ، و گفتند : او را بگو كه حقّ تو را از ابو جهل بگيرد ، چون اعرابى نزد حضرت آمد ، و طلب نصرت نمود ، حضرت او را با خود به در خانهء ابو جهل برد ، و در را كوفت ، ابو جهل متغيّر الاحوال بيرون آمد و گفت : چه‌كار دارى ؟ فرمود : حقّ اعرابى را بده ، گفت : مىدهم و در ساعت حقّ اعرابى را تسليم كرد ، اعرابى به نزد قريش آمد و گفت : خدا شما را جزاى خير دهد ، آن شخص حقّ مرا از او گرفت ، قريش به ابو جهل گفتند كه : حقّ اعرابى را به فرمودهء محمّد دادى ؟ گفت : بلى ، گفتند : ما استهزاء به اعرابى مىكرديم ، و مىخواستيم تو را به آزار محمّد بداريم ، ابو جهل گفت : كه چون در را گشودم ، گفت : حقّ اعرابى را بده ، نظر كردم جانور مهيبى از بابت شتر ديدم كه دهان باز كرده و رو به من آورده مىگويد بده ، و اگر مىگفتم نه سرم را مىكند ، از ترس دادم . هشتم : آنكه قريش نضر بن الحارث و عقبة بن أبي معيط را به نزد يهودان مدينه فرستادند ، كه احوال آن حضرت را از ايشان بپرسند ، كه او پيغمبر است يا نه ، و پادشاهى او ثباتى خواهد داشت ، چون بيامدند ، يهود گفتند كه : اوصاف او را به ما نقل كنيد ، چون ذكر كردند ، پرسيدند كه : از شما چه جماعت تابع او شده‌اند ؟ گفتند : مردم پست و فقير تابع او گرديده‌اند ، يكى از علماى ايشان فرياد برآورد كه همين پيغمبرى است كه ما اوصاف او را در تورات خوانده‌ايم ، و خوانده‌ايم كه قوم او زياده از ديگران با او دشمنى خواهند كرد .
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 136 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي