تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
دل امّتش زايل شد ، و به او گرويدند ؟ گفتم : آيات و معجزات او بسيار است من پاره‌اى را به‌شمارم ، گوش بداريد و بفهميد و حفظ نمائيد . امّا اوّل : شما مىدانيد كه جنّ و شياطين پيش از بعثت آن حضرت به آسمانها مىرفتند و گوش مىدادند ، و خبرها به زمين مىآوردند ، و به كاهنان مىگفتند ، و بعد از رسالت او ايشان را به تير شهاب و ريختن ستاره‌ها راندند و منع كردند ، و كاهنان و ساحران باطل شدند ، و خبرهاى ايشان منقطع شد . دوّم : سخن گفتن و گواهى دادن گرگ بر پيغمبرى آن حضرت ، چنان‌كه در قصّهء ابو ذر گذشت . سوّم : آنكه اتّفاق داشتن دوست و دشمن بر راستى لهجه و امانت و ديانت و دانائى او در ايّام طفوليت ، و در هنگام شباب و جوانى ، و در سنّ كهولت و پيرى او ، و همه معترف بودند كه مانند او در علوم و كمالات نيست . چهارم : آنكه چون سيف بن ذى يزن پادشاه حبشه شد ، گروه قريش با عبد المطّلب به نزد او رفتند ، و از احوال آن حضرت از ايشان سؤال كرد ، و اوصاف آن حضرت را به ايشان گفت كه : پيغمبرى با اين اوصاف در ميان شما به هم خواهد رسيد ، جميع قريش اقرار كردند كه اين اوصاف محمّد است كه تو مىشمارى ، گفت : زمان بعثت او نزديك شده است ، و مستقرّ او در مدينه خواهد بود ، و در آنجا مدفون خواهد شد . پنجم : آنكه چون ابرهة بن يكسوم ، كه پادشاه يمن بود ، فيلان را آورد كه كعبه را خراب كند قبل از بعثت آن حضرت ، عبد المطّلب گفت : اين خانه صاحبى دارد نمىگذارد كه آن را خراب كنند ، و اهل مكّه را جمع كرد و دعا كرد ، و اين بعد از خبر سيف بن ذى يزن بود ، و به بركت آن حضرت ابابيل را بر ايشان فرستاد ، و ايشان را هلاك كرد ، و مكّه و اهل مكه را نجات داد .