پيغمبران بر ايشان غالب بود و حقيّت ايشان ظاهر بود « 4 » .
و ابن بابويه و صاحب كتاب احتجاج روايت كردهاند كه محمّد بن ابراهيم طالقانى گفت كه روزى من نزد شيخ ابو القاسم حسين بن روح كه از نواب حضرت صاحب الامر - عليه السلام - است بودم با جماعتى كه على بن عيسى قصرى در ميان ايشان بود ، پس مردى برخاست و گفت : مىخواهم مسألهاى از تو سؤال كنم ، شيخ ابو القاسم گفت : بپرس از هر چه خواهى ؟ گفت : مرا خبرده كه حسين بن على - عليهما السلام - آيا ولىّ خدا بود ؟ گفت : بلى . گفت : آيا قاتل او - لعنة اللّه عليه - دشمن خدا بود ؟ گفت : بلى . آن مرد گفت : آيا جايز است كه خدا دشمن خود را بر دوست خود مسلط گرداند ؟
شيخ گفت : آنچه مىگويم بفهم و بدان كه مردم حق تعالى را نمىتوانند ديد ، و همه كس كلام الهى را بى واسطه نمىتوانند شنيد ، و ليكن جناب مقدّس ايزدى رسولى از جنس و صنف ايشان براى ايشان مى فرستد كه مثل ايشان باشد ، زيرا كه اگر رسول ايشان به صورت ايشان نمىبود و از غير صنف ايشان بود ، هر آينه از ايشان نفرت مىكردند ، و قبول قول ايشان نمىكردند ، و چون از جنس ايشان بودند و طعام مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند گفتند : نيستيد شما مگر مثل ما ، پس قبول نمىكنيم از شما تا بياوريد چيزى كه ما از اتيان به مثل آن عاجز باشيم و بدانيم كه به آن سبب خدا شما را مخصوص گردانيده است به رسالت و خلافت خود .
پس حق تعالى براى ايشان معجزهاى چند مقرّر كرد كه ساير خلق عاجز بودند از اتيان به مثل آنها ، پس بعضى از ايشان بعد از انذار و تخويف ، طوفان آورد و متمرّدان قوم خود را غرق كرد ، و بعضى را در آتش انداختند و حق تعالى آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد ، و بعضى از سنگ سخت ناقه بيرون آورد كه از پستانش شير جارى بود ، و بعضى از ايشان دريا را شكافت و از سنگ خشك چشمهها جارى گردانيد و عصا را اژدها كرد ، و بعضى از ايشان كور و پيس « 5 » را شفا داد و مرده را به اذن خدا زنده
هامش
( 4 ) . عيون اخبار الرضا شيخ صدوق ج 2 / 203 ح 5 ، بحار الانوار ج 44 / 271 ح 4 .
( 5 ) . پيس : بيمارى پوستى كه در اثر آن لكههاى سفيد بر روى پوست بدن پيدا مىشود .