تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
نخواهد بود ، و اين روز است كه خداوند عالميان فرموده است : كه بترسان ايشان را از روز حسرت و روزى كه كار هر كس منقضى شده باشد و به پايان رسيده باشد و ايشان از آن روز غافلند . حضرت فرمود كه مراد اين روز است كه حق تعالى اهل بهشت و جهنّم را فرمان دهد كه هميشه در جاى خود باشند و مرگ ايشان را نباشد كه در آن روز اهل جهنّم حسرت برند و سودى ندهد و اميد ايشان منقطع گردد « 61 » . شيخ سعيد مفيد رضى اللّه در كتاب اختصاص به سند سابق از جابر جعفى از پيشواى ابرار و مقتداى اخيار منبع مناقب و مفاخر امام محمّد باقر - عليه السلام - روايت كرده است كه چون حق تعالى اراده نمايد كه روح كافر را قبض نمايد ملك موت را امر فرمايد كه برويد با ياوران خود به سوى دشمن من ، به درستى كه من انعام كردم بر او در دنيا به انواع نعمتها و او را دعوت نمودم به سوى دار السّلام كه بهشت است و او ابا ورزيد و به من ناسزا گفت و كافر شد به من و به نعمتهاى من ، پس روح پليدش را قبض كن و بسوى جهنّم انداز . پس ملك موت به سوى او آيد با روى ترش و ناخوش ، ديده‌هايش مانند برق رباينده ، و صدايش مثل رعد درهم شكننده ، و رنگش مانند شب تار ، و نفسش مانند زبانيهء نار ، سرش در آسمان اوّل و يك پايش در مشرق و پاى ديگر در مغرب و پاهايش بر روى هوا ، و سيخى در دست داشته باشد كه شعبه‌هاى بسيار در آن باشد ، و پانصد نفر از اعوان او با او فرود آيد ، و تازيانه‌ها در دست داشته باشند كه از ميان جهنّم برداشته باشند آتش جهنّم از آنها مشتعل باشد ، و پلاسى سياه و اخكرى از جهنّم با خود بياورند ، پس ملكى از خازنان جهنّم كه او را سقحطائيل گويند بر او داخل شود و شربتى از جهنّم در كام او ريزد كه پيوسته از آن شربت تشنه باشد تا داخل جهنّم شود . چون نظر آن بى سعادت بر ملك موت افتد ديده‌اش باز ماند و عقلش پرواز كند و خطاب نمايد به ملك موت و استغاثه نمايد كه مرا به دنيا برگردانيد ، ملك در جواب گويد
« كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها »
« 62 » نخواهد شد اين و اين سخنى است كه در هنگام دهشت و اضطراب مىگويند
هامش
( 61 ) . بحار الانوار 8 / 346 ، ح 4 . ( 62 ) . سوره المؤمنون : 100 .