تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
سرخ باشد ، و سخن ايشان مانند رعد بلند آواز باشد ، و ديده‌هاى ايشان مثل برق لامع باشد ، پس بانگى بر او زنند كه جانش به حنجره‌اش آيد و پرسند كه كيست پروردگار تو ؟ و چيست دين تو ؟ و كيست پيغمبر تو ؟ و چيست كتاب تو و كيست امام تو ؟ او در جواب گويد كه نمىدانم . گويند در دنيا شك داشتى و در اينجا نيز شك دارى هرگز ندانى و هدايت نيابى ، پس گرزى بر او زنند كه صدايى از او ظاهر گردد كه هر كه در مشرق و مغرب عالم است بشنوند به غير جن و انس كه مصلحت در شنيدن ايشان نيست و از شدّت آن صدا ماهيان بگريزند و وحشيان صحرا رم كنند و ليكن شما از آن خبردار نمىشويد ، پس خدا بر او مسلّط گرداند دو مار سياه أزرق را كه در روزى پنج ساعت و در شبى شش ساعت او را عذاب كند به سبب آنكه كارهاى بد را از مردم پنهان مىكرد و از خدا پروا نمىكرد ، پس دورند از رحمت خدا آنها كه ايمان به خدا ندارند ، پس خدا دو ملك كور و كر بر او مسلّط مىگرداند كه دو گرز از آهن در دست دارند و پيوسته بر او مىزنند تا روز قيامت ، چون صباح روز قيامت شود آتش در قبر او مشتعل گردد ، پس گويد واى بر من كه قبرم پر از آتش شد ، و در آن حال منادى او را ندا كند كه ويل و عذاب و خوارى تو نزديك شده است برخيز از آتش قبر و برو به سوى آتشى كه هرگز خاموش نخواهد شد ، پس بيرون آيد از قبر با روى سياه و ديده هاى كبود و بينى در آن سر به زير افكند با خاطر غمگين ، و از زير چشم دو ديده از جانب راست و چب نظر كند از ترس و هراس . پس عمل خبيث او با صورت زشتى بيايد و بگويد به خدا سوگند كه تو به سوى طاعت خدا دشوار مىرفتى ، و به سوى معصيت حق تعالى مبادرت مىنمودى ، در دنيا تو بر من سوار بودى و مرا مرتكب مىشدى ، امروز مىخواهم من بر تو سوار شوم و بكشم تو را به سوى آتش جهنّم ، پس بر دوشهاى او سوار شود و پا بر او زند تا او را به كنار جهنّم رساند . چون نظر كند بسوى ملائكه كه براى او مستعد گرديده‌اند با زنجيرها و غلها ، و لبهاى خود را به دندان مىگزند از خشم و غضب بر او گويد اى واى بر من كاش نامهء مرا به من نداده بودند و نمىدانستم حساب من چيست ، كاش مىمردم و هرگز زنده نمىشدم ، هيچ فايده نبخشيد به من آنچه داشتم از مال و اولاد و اتباع سلطنت و
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى ) — صفحة 178 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي