قوله : وأن يرجعني من حضرتكم خير مرجع
« أن » با ما بعد خود به تأويل مصدر ، منصوب ومعطوف است بر « المرجع » يا بر « سعيه » وبنا بر آن ، مقتضاى ظاهر اين بود كه « أن يرجعه » به ضمير غايب باشد ، پس عدل از آن به ضمير متكلم مبنى است بر التفات . و « يرجعني » از باب ضرب در اين جا متعدي است وگاهى لازم نيز مستعمل مىشود ؛ چنانچه در ذيل « رجعتي بحوائجي » گذشت ونسخهء « يُرجعني » از باب إفعال مبنى بر آن است پس مجرّدِ متعدي وباب إفعال به يك معنى است . و « حضرت » در أصل مصدر است به معنى حضور ودر اين جا مستعمل شده به معنى جاى حضور مزور . « خيرَ مرجع » مفعول مطلق نوعي « يرجعني » است ، پس اگر « يرجعني » از باب ضرب باشد ، مَرجِع - بفتح ميم وكسر جيم - مصدر ميمى آن است واگر « يرجعني » از باب إفعال باشد ، مُرجَع - به ضمّ ميم وفتح جيم - مصدر ميمى آن است ، والمآل واحد .
قوله : إلى جناب ممرَع
جناب شخص - به فتح جيم - مكاني است كه نزديك به مكان آن شخص باشد ، پس حضرت است واين هر دو كلمه در مقام تعظيم مستعمل مىشوند ؛ چنانچه مىگويند :
« به حضرت فلان يا به جناب أو عرض مطلب شد » و « جنابٍ » در بعض نسخ منوَّن وبنا بر آن ممرَع - به فتح راء قرشت - اسم مفعول ويا اسم مكان باب إفعال « 1 » وصفت آن است به معنى بسيار سرسبز وخرم ، ودر بعض نسخ ديگر « جنابِ » بي تنوين ومضاف است به ممرِع - به كسر راء قرشت - به معنى كسى كه آباد كنندهء مكاني باشد . « 2 »
قوله : ودعة ومهل إلى حين الأجل
« دعة » - به فتح دال أبجد - مصدر باب حسن است به اسقاط واو فاء الفعل واثبات تاء مصدري عوض آن به معنى آرام خاطر از راه رفاه حال وفراغ بال ؛ صاحب مجمع
هامش
( 1 ) . در حاشية آمده است : چون اسم زمان ومكان در ثلاثي ورباعي مزيد فيه اسم مفعول آنها است ، لذا اين دو احتمالرا شارح [ ذكر كرده است ] . لمحرّرها الحقير صاحبه مهدي عماد .
( 2 ) . ر . ك : العين ، ج 2 ، ص 140 ؛ لسان العرب ، ج 8 ، ص 334 ؛ مجمع البحرين ، ج 4 ، ص 391 ( مرع ) .