به خدمت آن حضرت رسيدم مسائلي چند كه داشتم پرسيدم واين دو حاجت خود را فراموش كردم . چون برخاستم كه بيرون روم وخواستم كه وداع كنم ، آن حضرت عليه السلام فرمود كه : بنشين . پس در خدمت آن حضرت عليه السلام نشستم ، پس دست مبارك خود را بر سر من گذاشت وتعويذ درد سر من نمود . بعد از آن ، دو جامه از جامههاى احرامى خود را طلبيد وبه من عطا فرمود وگفت كه : احرام در آنها به جاى آر « 1 » .
وايضاً در همان كتاب بإسناده مروى است از محمّد بن فضيل گفت : فرود آمدم در بطن مِرّ - به كسر ميم وشدّ راء قرشت - وآن رودخانهاى است در يك منزلي مكهء معظَّمه از طرف شام - على ما في مجمع البحرين « 2 » - پس آزار عِرق مدينى عارض شد مرا در پهلوى ودر پا . وعرق مدينى - به اثبات ياء حطّى ميان دال ونون وبعضي به اسقاط آن هم نقل كردهاند - رشتهاى است كه أكثر أوقات از پا بيرون مىآيد . راوي گفت كه در مدينهء طيّبه به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام رسيد . آن حضرت عليه السلام فرمود كه : چه حالت است مرا كه رنجور ودردمند مىبينم تو را ؟ پس عرض حال خود كردم . پس امام عليه السلام أشارت كرد به آنچه در پهلوى من در زير بغل من بود وسخنى فرمود وآب دهان مبارك خود را بدان انداخت وگفت : بعد از اين آزار بر تو نيست . امّا نظر كرد در آنچه در پاى من بود وفرمود كه : امام محمّد باقر عليه السلام مىفرمود كه كسى از شيعهء ما كه به بلايى مبتلا شود وصبر بر آن كند ، خداى تعالى اجر هزار شهيد براي أو نويسد . پس با خود / 48 / گفتم كه اين كوفت در پاى من برطرف نمىشود . هيثم كه راوي اين خبر است گفت كه : محمّد بن فضيل مىلنگيد تا وقتي كه به دار بقا روانه گرديد . « 3 »
وغريبتر از اينها خبري است كه صاحب بحار الأنوار [ از ] كتاب النجوم « 4 » به سندى كه مذكور كرده تا مفيد بن جنيد شامي روايت كرده كه مفيد گويد : داخل شدم بر حضرت علي بن موسى الرضا عليه السلام وعرض كردم كه مردم دربارهء تو سخنها مىگويند
و
هامش
( 1 ) . عيون الأخبار ، ج 2 ، ص 153 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 40 ، ح 28 .
( 2 ) . مجمع البحرين ، ج 3 ، ص 481 ( مرر ) .
( 3 ) . عيون الأخبار ، ج 2 ، ص 21 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 42 ، ح 31 .
( 4 ) . در بحار الأنوار اين كتاب به سيد علي بن طاووس نسبت داده شده است .