تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
گفتم پس گويا كه بر دهانش سنگى لقمه وار انداختم يا راوي گفت كه أو را لآل ساختم « 1 » - انتهى مضمونا - . وفقير گويد كه همانا مراد امام عليه السلام در حديث أخير اين است كه چون اين آيتِ وافى هدايت صريح است در اين كه « كلّ شئ » مخلوق خداست واين كلام از جملهء قرآن معجز نظام ومنزل است بر محمد صلى الله عليه وآله ، پس چون تواند بود كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وعلي عليه السلام خالق بعضي أشياء باشند چنانچه مفوِّضه توهّم كرده‌اند ومع هذا حق تعالى امر كند محمد صلى الله عليه وآله را به اين روش كه
« قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ » ؟ !
اگر گويند : ظاهر عموم
« خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ »
مفيد اين است كه كل افعال عباد نيز به ايجاد الهى مخلوق باشند - چنانچه قبل از اين گذشت كه اشاعره توهم كرده‌اند - پس بنا بر اين ، عبدهء أصنام را مىرسد كه گويند كه : « خدايا ! عبادت بت‌ها را تو در ما ايجاد نمودى ، پس چرا ما را الحال گرفتار عقب فرمودى ؟ » گوييم كه اين ايراد بر اشاعره - امّا نزد فرقهء محقّه - محلّ كلام است ؛ به اعتبار اين كه چون امام عليه السلام اين را در ردّ مفوِّضه ، مذكور ساخت ، معلوم مىشود كه مراد از « كلّ شئ » نوعي از افعال است كه ايشان مدّعى صدور آنها از مخلوق بودند ، مثل احياء واماته ورزق وأمثال آنها مانند خلق أرضين وسماوات وعبادات ونباتات وحيوانات وساير جواهر واعراض موجوده در خارج . پس مثل حركت وسكون واكل وشرب وأمثال آنها كه به مقتضاى عقل ونقل صادر از عباد است ، خارج از اين مفاد است . بلى عموم « كلّ شئ » چون شامل موجودات خارجيه بأسرها است ، دليل مىشود بر اين كه صفات ذات أقدس - تعالى شأنه - وجود خارجي ندارند واشاعره غلط كرده‌اند در قول به اين كه وجود وعلم وقدرت وأمثالها از صفات أزلية در خارج موجود قائم‌اند به ذات خداى عزّوجل ، نظير حرارت در نار وحلاوت در عسل ؛ چه اگر خيال اشاعره درست باشد ، موجد آنها يا خداست يا غير أو تعالى ، وثاني به عموم آيت باطل واوّل مستلزم تسلسل است .
هامش
( 1 ) . شرح أصول الكافي ، ج 6 ، ص 55 .