وقلبي لكم مسلم . . . « 1 » الخ .
پس مراد اين است كه من سائل وآملم در وا گذاشتن كارهاى خودم به شما ، به اين معنى كه چون اعتمادي به اعمال خود ندارم واعتقاد به اين دارم كه هر چه شما مىكنيد البتة علم به خوبىِ آن داريد ، لهذا تصحيح عقايد وتسديد اعمال خود را به شما وامىگذارم واستدعا به شفاعت از شما دارم ؛ به اميد اين كه سؤال من رد نشود ومأمول من به حصول موصول گردد وممكن است كه فاعلِ مقدَّر ، جناب حق تعالى ومراد اين باشد كه آرزومندم در خيرهايى كه خدا واگذاشته به شما ودر اين وقت توضيح مقام موقوف است بر تحقيق معاني تفويض خدا وتمييز اقسام حقّه وباطلهء آنها وملاحظهء اين كه كدام انسب است به اين مقام ؟
پس مىگوييم كه تفويض الهى در عرف متكلّمين اطلاق شده بر چند معنى :
يكى قدرت دادن اللَّه تعالى بنده را بر فعلى مثلًا به حيثيّتى كه بيرون رود از حيطهء قدرت أو تعالى تأثير در آن فعل در وقت آن أقدار . واين معنى قدر مشترك است ميان دو أقدار كه معتزله مدّعى آنهايند :
اوّل : أقدار اللَّه تعالى بنده را بر فعلى به حيثيتي كه در مقدورات الهى خيرى نباشد كه اگر آن را به عمل آورد بنده به اختيار خود ، ترك كند آنچه را كه اختيار كرده ومرتكب خلاف مختار خود گردد ، پس بايد التزام كنند اين را كه اللَّه تعالى كافر را مثلًا آن قدر قدرت بر كفر داده كه مقدور الهى نيست اين كه كارى كند كه كافر به اختيار خود ترك كفر واختيار ايمان نمايد .
دويم : أقدار اللَّه تعالى بنده را در وقتي بر اين كه فعلى را بعد از آن به اندك زماني كند ، پس لازم است بر ايشان كه التزام كنند اين را كه اللَّه تعالى در وقت فعل عبد قادر نيست بر اين كه كارى كند كه بنده به اختيار خود ترك آن فعل نموده مرتكب خلاف آن شود .
ودر مقابل اينهايند جبريه كه عبارت است از اشاعره وايشان نيز دو صنفاند :
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 613 ، ح 3123 ؛ التهذيب ، ج 6 ، ص 99 ، ح 1 ؛ عيون الأخبار ، ج 2 ، ص 215 ؛ البلد الأمين ، ص 300 .