مردى مرور كردم وأو فرياد مىكرد كه : « من از شيعيان خالص حضرت محمّد وآل اويم ! » وأو فرياد مىكرد بر جامههايى كه مىفروخت آنها را به عنوان مزاد « 1 » ، پس حضرت امام موسى عليه السلام فرمود كه : جاهل نشد وضايع نساخت كسى كه قدر خود را شناخت . آيا مىدانيد كه مَثَل اين مرد چيست ؟ مثل أو كسى است كه خود را در مرتبهء سلمان وأبى ذر ومقداد وعمار داند وبا وجود اين در فروختن نقصان رساند وعيبهاى مال خود را پوشاند وچيزى را به مبلغى مىخرد وچون غريبى به أو برخورَد وطلبكار آن شود ، با أو مَزاد كارى مىكند وآن قسمت زياد را از أو مىگيرد . بعد از آن كه آن غريب غايب مىشود مىگويد كه قصد نداشتم اين را مگر بهكمتر از آنچه آن غريب خريد ! آيا چنين كسى را مِثل سلمان وأبى دز ومقداد وعمار مىتوان ديد ؟
حاش للَّهكه أو مثل ايشان باشد ! وليك چه مانع دارد اين شخص از اين كه گويد كه من از دوستان محمّد وآل اويم وطريق دوستى با دوستان ايشان ودشمنى با دشمنان ايشان را مىپويم . « 2 » ؟
دهم : در وقتي كه حضرت امام رضا عليه السلام به تكليف مأمون دغا متحمل ولايت عهد أو گرديد ، شخصي كه رخصت دخول مردم را به خدمت آن حضرت از آن حضرت مىطلبيد به عرض رسانيد كه جمعى بر در خانه ايستادهاند ورخصت دخول مىخواهند واظهار تشيّع نسبت به حضرت علي عليه السلام مىكنند . پس آن حضرت عليه السلام فرمود به أو كه : به ايشان بگو كه من شغلى دارم وايشان را بر گردان . پس آن مرد ايشان را بر گرداند وروز دوم آمدند وباز مأيوس برگشتند ودو ماه أحوال بر اين منوال گذشت كه ايشان هر روز مىآمدند وآن حاجب مانع مىگشت ، تا اين كه نااميد از ملاقاة امام عليه السلام گشتند وبه آن حاجب گفتند كه به خدمت امام عليه السلام عرض كن كه ما شيعهء پدر تو علي بن أبي طالبيم ودشمنان ما شماتت كردند به ما در مانع شدن تو ما را وما اين مرتبه مىرويم وبه سبب خجالت از بلد خود مىگريزيم ؛ از اين كه درد شماتت دشمنان نداريم ! پس آن مرد اين مراتب را به خدمت امام رضا عليه السلام عرض كرد .
در اين وقت آن امام غريبنواز فرمود كه : ايشان را مرخّص ساز . پس به خدمت آن حضرت عليه السلام آمدند وسلام گفتند . امام عليه السلام جواب سلام ايشان را نگفت ورخصت
هامش
( 1 ) . يعنى آن لباسها را به مزايده گذاشته بود .
( 2 ) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام ، ص 312 ، ح 158 ؛ بحار الأنوار ، ج 65 ، ص 157 ، ذيل ح 11 .