مقرونه به « إنّ » و « لام » مشعر است به كمال اهتمام ومفيد اين است كه هر چند إبراهيم عليه السلام به حسب زمان سابق بود ، امّا در مرتبهء اخلاص وتبعيت ، بر أمثال واقران فائق مىنمود .
هفتم : مردى در حضور حضرت امام محمّد باقر عليه السلام بر مردى ديگر فخر كرد واين مرد دوم گفت كه : آيا بر من فخر مىكنى وحال آن كه من از شيعهء آل محمدم كه طيّبيناند ؟ ! پس آن حضرت عليه السلام به أو فرمود كه : تو فخرى بر مرد اوّل ندارى قسم به پروردگار خانهء كعبه وحال آن كه غبن دارى بر دروغى كه گفتى اى بنده خدا ! آيا مال خودت را بر خودت صرف كنى خوشتر است سوى تو يا صرف كنى آن را بر برادران مؤمن تو ؟ آن مرد عرض كرد كه اين را دوستتر مىدارم كه براي خودم صرف كنم . آن حضرت عليه السلام فرمود كه : تو از شيعهء ما نيستى ؛ چه به درستى كه ما أهل بيت [ اگر ] مال خود را انفاق كنيم بر جمعى كه انتحال كردهاند بر ما از برادران ما ، محبوبتر است سوى ما از اين كه انفاق كنيم بر نفس خود آن را . وليك بگو كه من از دوستداران شماام واز جملهء اميدواران نجاتم به بركت محبّت شما . « 1 »
هشتم : شخصي به خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه عمّار دهني شهادت داد نزد ابن أبي ليلى كه قاضى كوفه بود شهادتي ، پس قاضى گفت كه : برخيز اى عمّار ! چه به تحقيق ما مىشناسيم تو را وقبول نمىكنيم شهادت تو را چه به درستى كه تو رافضىاى . پس عمّار برخاست وحال آن كه اعضاى أو مىلرزيد وگريه ، أو را مضطرب گردانيد . پس ابن أبي ليلى به أو گفت كه : تو مردى هستى از أهل علم وحديث ؛ اگر از رافضي بودن عار دارى ، بايد دست از رفض بردارى ودر آن وقت از جملهء برادران ديني ما مىشوى . پس عمار گفت به أو كه : اى مرد ! نرفتم قسم به خدا به راهى كه تو رفتى وبه خاطر گرفتى ، وليك گريه كردم بر تو وبر خودم .
اما گريهء بر خودم از اين جهت است كه نسبت دادى تو مرا به مرتبهاى شريفه كه من از أهل آن نيستم ؛ گمان كردى كه من رافضي باشم ؛ واي بر تو ! به تحقيق كه گفت براي من حضرت صادق عليه السلام كه : اوّل جمعى كه به اين نام مسمّا شدند ، سحرهء فرعون بودند ؛ چه
هامش
( 1 ) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام ، ص 309 ، ح 156 ؛ بحار الأنوار ، ج 65 ، ص 156 ، ذيل ح 11 .