خود خير داند آن را ، هر چند كه آن خير نباشد نزد عقلا مثل « لا تَؤمّنا بالخير » ، پس حاصل معنى « يا اللَّه ، أمِّنا بالخير » اين است كه : خدايا ! مستجاب كن دعاى ما را . ومراد به اين دعا خيرى است كه مذكور مىشود بعد از « اللّهم » وبنابراين اغفر در مثل « اللهم اغفر لنا » استيناف بيانى وجواب سؤال متوهم است [ كه ] گويا بعد از قول اللهم سؤال شده كه : حاجت تو چيست ؟ وداعى در جواب گفته كه « اغفر لنا » . پس « اللهم » در اوّل دعا نظير « آمّين » است در آخر آن . وبر اين تقدير در « اللّهمّ أمِّنا بالخير » تكرار لازم نمىآيد چنانچه ازهرى توهم كرده بود ودر « اللّهمّ لا تَؤُمّنا بالخير » تناقض نيست ؛ چنانچه بعضي گفتهاند كه مراد شارح رضى است از اين كه مراد به خير مقدَّر غير مراد به خير مذكور است وبنابراين عطف در مثل « اللّهمّ اغفر لنا » ضروري است ؛ چنانچه ظاهر كلام شارح رضى است « 1 » واگر در موردى عاطف موجود باشد - چنانچه در دعاى صحيفة كامله مروى است بقوله عليه السلام : « اللّهمّ وأوصل إلى التابعين لهم بإحسان » « 2 » الخ وقوله عليه السلام : « اللّهمّ ومُنَّ عليّ ببقاء ولدي » « 3 » - آن واو در آن جا يا زايده ويا استينافيه ويا براي عاطف بر ما قبل اللهم مىباشد ؛ چنانچه نحات گفتهاند .
وبنابر صحّت مذهب كوفيّين وفرّاء به خاطر قاصر مىرسد كه ممكن است كه آن واو عاطفه باشد مدخول خود را بر « امّ » كه در الَّلهمّ است از قبيل عطف تفسير كما لا يخفى على البصير . وساير متفرّعات اين دعوى را نقل كردهام در رسالهء نصرة الفرّاء في تحقيق « اللّهمّ » من الأسماء الحسنى ، من أراد الاطّلاع عليها فليرجع إليها .
قوله : فكما أشهدتنا . . . الخ
كاف در اين جا براي تعليل مىتواند بود مثل
« واذكروه كما هدلكم » « 4 »
پس مراد اين است كه : « خدايا ! چون ما را موفَّق به حضور اين مقام تمام احترام نمودى ، پس وفا كن به وعدهاى كه براي زوّار آن مقرر فرمودى » . وممكن است كه كاف براي تشبيه ومراد
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح الرضي على الكافية ، ج 1 ، ص 384 .
( 2 ) . الصحيفة السجاديّة ، ص 40 ، دعاى چهارم .
( 3 ) . همان ، ص 120 ، دعاى بيست وپنجم .
( 4 ) . سورهء بقره ، آيهء 198 .