وبه خاطر قاصر مىرسد كه نظير اين حذف والتزام در همزهء اسم كه در
« بِسْمِ اللَّهِ »
است در صورت خطى شده با اين كه آن همزه يا فاء الفعل ويا لام الفعل آن است على الأكثر ، پس هر چه ازهرى در آن گويد اين جا نيز / 20 / مىتوان گفت وأقل ما يقنع به اين است كه به جهت كثرت استعمال ، تخفيف در آن مطلوب است وتكرار براي تأكيد شايع است ، با اين كه ممكن است كه مراد به خبر اوّل غير مراد به خبر ثاني باشد ، چنانچه الحال در جواب ايراد شارح رضى مىآيد ، پس تكرار لازم نمىآيد كما لا يخفى .
وصاحب بحار الأنوار رحمه الله در كتاب الطهارة بعد از نقل مذهب فرّاء گفته كه :
شيخ رضى آن را رد كرده به اين كه مىگويند : « اللّهمّ لا تَؤُمّهم بالخير » وشيخ بهايى كلام شيخ رضى را رد كرده كه « لا تَؤمّهم بالخير » با « آمّنا بالخير » منافاة ندارد وبر شيخ بهايى رد كردهاند كه مقصود شارح رضى اين است كه اگر آنچه فرّاء گفته حق مىبود ، مىبايست « ولا تؤمّهم بالخير » با عطف باشد از اين كه سببي براي ترك عطف نيست . واين رد را نيز رد كردهاند به اين كه عطف در چنين صورتي وقتي واجب است كه جملتين هر دو مذكور باشند وشايد ما نحن فيه چنين نباشد ، پس اظهر اين است كه مقصود شارح رضى اين باشد كه « اللّهمّ لا تَؤمّنا بالخير » مىگويند به ضمير متكلم وبنا بر اين ، تناقض لازم مىآيد ، ليكن تعبير از ضمير متكلم غايب كرده به دستور أرباب بلاغت كه در مقام حكايتِ اسناد امرى كه لايق خود نمىدانند ، تعبير از محكىّ متكلم به غايب مىكنند ؛ چنانچه اللَّه تعالى در حكايت لعان فرموده :
« أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِينَ »
« 1 » وايضاً فرموده :
« أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقِينَ »
« 2 » كه در هر دو مقام « علَىَّ » مىگويند به ضمير متكلم - انتهى مضمون ما في البحار - . « 3 »
وبه خاطر قاصر مىرسد كه توجيه كلام فرّاء وموافقين أو از أدبا به اين نحو مىتوان نمود كه مراد از خير در « يا اللَّه ، أمِّنا بالخير » خيرى است كه خوانندهء دعا دربارهء
هامش
( 1 ) . سورهء نور ، آيهء 7 .
( 2 ) . سورهء نور ، آيهء 9 .
( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 100 ، ص 180 .