است لازم نيايد ، پس الزام خداوند عالميان حجيّت ايشان را بر مردمان / 17 / كاشف است از اين كه در نفس الامر حجيت ايشان اصلح بوده ولهذا حق تعالى ايشان را مفترض الطاعة فرموده . و « لطف مزيح علّت » عبارت است از مهربانى كه اگر از جناب خالق نسبت به خلايق صادر نشود در دنيا ومع ذلك ايشان را عقاب كند در عقبا حجّت ايشان تمام باشد بر أو تعالى . مثلًا در ما نحن فيه مىگوييم كه چون فعل عبث ، قبيح ذاتي است نسبت به جناب الهى ، لهذا خلايق را تكليف كرده به أوامر ونواهى وبا وجود تكليف اگر رسولي با وصى منصوص نمىبود ، ميان آن جناب وزمرهء أرباب الباب هر آيينه تمام مىبود حجّت بندگان بر خداوند عالميان به اين نحو كه : « عبادتي چند از ما طلب نمودى وكسى كه مبيِّن احكام تو باشد براي ما معيَّن نفرمودى وعقول ما را در ادراك احكام شرعيّهء فرعيّه مستقل نداشتى وما را چون بهائم مهمل گذاشتى ومع هذا آراء وأهواء مختلفه به ما بخشيدى وبعضي را قوى وبرخى را ضعيف گردانيدى وشيطان از جانب جناب تو مهلت يافت ودر رداى خدعه ومكر با ما شتافت ؛ ما نيز چون از دستور بندگى تو خبر نداشتيم ، همّت بر تحصيل مقتضاى نفس خود گماشتيم ، پس اكنون اگر ما را عقاب كنى مرتكب قبيح عقلي شوى ! » وبه همين مضمون أشارت شده در كريمهء
« رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ »
« 1 » ترجمه - على ما أفاده الأستاذ قدس سره - : « فرو فرستاد حق تعالى رسولانى را كه مژده دهندهاند به خصوص أوصياء خود را طاعت ايشان وترسانندهاند رعيّت خود را از مخالفت آن أوصياء ؛ تا آن كه نباشد مر مردمان را بر خداى تعالى حجتي بعد از مردن آن رسل » ؛ چه اگر پيغمبرى از دنيا رود ووصىّ بعد از خود تعيين نكند ، مردم اختلافات در احكام خواهند نمود وحجّت ايشان در روز قيامت بر خدا تمام خواهد بود .
قوله : وصلَّى اللَّه
صلات اگر اسناد [ داده ] شود به خداى تعالى - كما في ما نحن فيه - به معنى رحمت
و
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 165 .