بدون اثنين . وگاه باشد كه اين معنى را نيز تقدم بالذات گويند ، پس لفظ تقدم بالذات در اصطلاح حكما بر هر دو معنى باشد ؛ يكى أعم از تقدم بالعلية وتقدم بالطبع وديگرى مرادف تقدم بالعلية .
سيم : تقدم بالزمان ، وآن بودن شئ است به حيثيّتى كه وجود أو يا وجود شئ ديگر كه مؤخر بر أو اطلاق كرده مىشود ، جمع نتواند شد ، چون تقدم آدم بر نوح .
چهارم : تقدم به حسب مكان ، وآن را تقدم بالرتبة نيز گويند وآن ، چنان است كه مكاني را أصل ومتوجّه اليه وبالجملة به مبدأ محدود قرار دهند ، وچيزى را كه مكانش نزديكتر باشد به مكان أصل ، مقدّم گويند بر چيزى ديگر كه مكانش دورتر باشد از مكان أصل ، مثالش تقدم كسى كه نزديكتر باشد به صدر مجلس بر كسى كه دورتر باشد از صدر مجلس ، مثل ديگر تقدم كسى كه در راه پيشتر باشد بر ديگرى كه عقبتر باشد ؛ چه منزل در اين مقام ، مكان أصل ومتوجه اليه است . وگاه باشد كه نام تقدم بالزمان نيز بر أو اطلاق كنند ؛ چه در أو ابتداى زمان با آنى مفروض در مبدأ محدود مىباشد .
پنجم : تقدم بالشرف ، چون تقدم فاضل بر مفضول ، واين نيز شبيه باشد به تقدم بالرتبة ؛ چه اين جا نفس معنى كه تفاوت سابق ومسبوق بر اوست ، به منزلهء مبدأ محدود است ولفظ تقدم وسبق در عرف ، نخست در تقدم رتبي كه شامل زماني ومكاني است مستعمل بوده وبعد از آن نقل شده به سوى تقدم بالشرف ، وبعد از آن به سوى تقدم بالطبع ، وبعد از آن به سوى تقدم بالعلية .
ودر اين پنج معنى كه مذكور شد ، ميان أهل اصطلاح خلافي نيست . خلافي كه هست در اين است كه تقدم ، منحصر است در اين اقسام خمسه ، يا قسمي ديگر هست . حكما قائل به انحصار در خمسهاند ومتكلّمين بر آناند كه قسمي ديگر هست وآن را تقدم بالذات نام كنند ، وتقدم اجزاى زمان را بعضي بر بعضي مثل تقدم ديروز بر امروز وتقدم پارسال بر امسال از اين قبيل دانند .
وكيف ما كان ، ممكن است كه از لفظ « اقدم » و « قديم » در فقرهء شريفه يك معنى از معاني خمسهء تقدم اراده شده باشد وممكن است كه از أول معنى [ يى ] واز دويم
ميراث حديث شيعه — صفحة 286
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٨٦