است . خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به حق همهء بخشش واحسان واعطا وامتنان تو قبل از خواهش بندگان وپيش از سؤال سؤال كنندگان .
طراز
بدان كه لفظ « تقدم » را علما وأرباب اصطلاح بر چند معنى اطلاق كردهاند كه بعضي از آن معاني ، متعارف أهل عرف عام نيز هست . ومقابل تقدّم است - به هر معنى كه باشد - لفظ « تأخر » وبه ازاى وى اطلاق كرده مىشود .
أول : تقدم بالعلية ، وحكما آن را تقدم بالذات نيز گويند وآن ، تقدم علت تامه است بر معلول خود ، وآن بودن شئ است به حيثيّتى كه هرگاه شئ ديگر كه مؤخر بر أو اطلاق [ مىشود ] موجود شود ، البتة بايد كه اين شئ موجود باشد وعقل تجويز نكند كه آن شئ ديگر موجود شود واين شئ موجود نباشد ، اما برعكس نبوده باشد ، يعنى چنان نبوده كه هرگاه اين شئ موجود شود ، البتة آن شئ ديگر موجود بوده باشد ، وعقل تجويز نكند كه اين شئ موجود باشد وآن شئ ديگر موجود نباشد .
اما اين تجويز عقلي واقع نباشد ، بلكه در واقع وحسب خارج هر دو با هم موجود باشند ، مانند حركت دست وحركت قلم ؛ چه عقل حكم كند كه حركت قلم به تحرّك دستى كه قلم در أو بوده باشد ، نتواند بود وحركت دست بىحركت قلم تواند بود به محض تجويز عقلي ، ونتواند بود كه واقع شود اين دستى كه قلم در اوست حركت كند وقلم حركت نكند ، بلكه در خارج واقع ، حركتين با هم موجود باشند .
دويم : تقدم بالطبع ، وآن تقدم علت ناقصه است بر معلول خود وآن بودن شئ است به حيثيّتى كه عقل تجويز نكند كه شئ ديگر كه مؤخر بر أو اطلاق مىشود ، موجود باشد ، مگر آن كه اين شئ موجود باشد ، وگاه واقع شود كه اين شئ موجود باشد وشئ ديگر موجود نباشد .
وفرق ميان اين معنى ومعنى أول همين باشد ، مانند تقدم واحد بر اثنين ؛ چه عقل تجويز وجود اثنين بدون وجود واحد نكند وبسيار باشد كه واحد موجود باشد
ميراث حديث شيعه — صفحة 285
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٨٥